کد خبر: ۵۹۶۰
تاریخ انتشار: ۰۸ بهمن ۱۳۹۳ - ۱۴:۱۹
گروهي از كودكان مشغول بازي بودند
بلال در جستجوي پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ از مسجد بيرون آمد، وقتي جريان را فهميد خواست بچه‌ها را تنبيه كند تا پيامبر را رها كنند.

مهدی پرس:

گروهي از كودكان مشغول بازي بودند.

ناگهان با ديدن پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ كه به مسجد ميرفت، دست از بازي كشيدند و به سوي حضرت دويدند و اطرافش را گرفتند.

آنها ديده بودند پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ حسن ـ عليه السّلام ـ وحسين ـ عليه السّلام ـ را به دوش خود مي گيرد و با آنها بازي مي كند.

به اين اميد، هر يك دامن پيامبر را گرفته، مي گفتند: «شتر من باش» .

پيامبر مي‌خواست هر چه زودتر خود را براي نماز جماعت به مسجد برساند، اما دوست نداشت دل پاك كودكان را برنجاند.

بلال در جستجوي پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ از مسجد بيرون آمد، وقتي جريان را فهميد خواست بچه‌ها را تنبيه كند تا پيامبر را رها كنند.

آن حضرت وقتي متوجه منظور بلال شد، به او فرمود: «تنگ شدن وقت نماز براي من از اين كه بخواهم بچه‌ها را برنجانم بهتر است. »

پيامبر از بلال خواست برود و از منزل چيزي براي كودكان بياورد. بلال رفت و با هشت دانه گردو برگشت. پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ

گردوها را بين بچه ها تقسيم كرد و آنها راضي و خوشحال به بازي خودشان مشغول شدند

نفايس الاخبار، ص 286

عمو روحانی
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربحث ترین