کد خبر: ۳۶۸۹
تاریخ انتشار: ۰۷ آذر ۱۳۹۳ - ۱۹:۲۶
توصیف مرحوم آیت الله سید مرتضی پسندیده از شهید مدرس
شرح حال مرحوم سید حسن مدرس، حجت و آیت بزرگ الهی و نابغه و فداکار عصر و زمان از حیطه درک این بنده ضعیف، سید مرتضی پسندیده خمینی، خارج است. معذالک بر حسب تقاضا و به این جهت که در سال 1302 و 1303 شمسی، صبح ها چند ماهی در درس آن مرحوم در مسجد سپهسالار شرکت داشتم و کسب فیض و سعادت می نمودم و غالب ایام در منزل ایشان رفت و آمد داشتم، در این سن پیری 91 سال شمسی که قدرت هر کاری از حقیر سلب شده و فراموشی حکومت می نماید، حسب الوظیفه مختصری عرض می کنم؛ هرچند قابل توجه نیست و به این دلیل معذرت می خواهم. آن مرحوم در سال 1287 قمری در قریه سرابه کچور، از توابع اردستان قدم به عرصه وجود نهاد و از طایفه میرعابدین بود. پدر ایشان مرحوم سید اسماعیل و جدشان مرحوم میرعبدالباقی از منبری ها و گویندگان زمان بوده و مرحوم میرعبدالباقی به زهد معروف بود و به وظایف اسلامی عمل می کرد و به خدمت دین قیام داشت . مرحوم مدرس تا شش سالگی درهمین قریه بود و بعد به همراه جد بزرگوارش به قمشه (شهرضا) از توابع اصفهان عزیمت کرد و بعد از فوت جدش، در سن شانزده سالگی برای ادامه تحصیل به اصفهان رفت . اصفهان مرکز بزرگ علوم شرعی اسلامی بود و بزرگ ترین علمای زمان در اصفهان اقامت داشتند. دروس اسلامی فارسی، عربی، ادبیات، نحو، صرف و معانی بیان و فی الجمله علوم نقلی و عقلی و فقه و اصول رواج کامل داشت و طلاب علوم دینی از اطراف به اصفهان می رفتند و هر کدام که تنگدست بودند، با شهریه مدارس دینی و مراجع می ساختند و به درس و بحث خود ادامه می دادند؛ چنانچه خود داعی نیز سال ها در اصفهان، در مدرسه مرحوم عبدالله و جده بزرگ به تحصیل ادامه داد. مرحوم مدرس تقریباً 27 سال از داعی بزرگ تر بود. علمای عصر و مدرسین زمان وی زیاد و مدرسین معروف منقول و معقولش، مرحوم آیت الله آخوند ملامحمد کاشی عالم زاهد و متقی و آیت الله مرحوم جهانگیر خان قشقایی و آیت الله مرحوم میرزا عبدالله هر ندی بودند. وی با جدیت به کسب علوم و کمالات، با فقر، اشتغال داشت و حتی آن در ایام تعطیل، کارگری و عملگی و با روزی دو قران کار می کرد. دو قران آن روز، قیمتی و اجناس ارزان بود. روزی که دیوار باغی را با روزی دو قران خراب می کردند، صاحب باغ می رسد و خدا قوت می گوید و دستور می دهد که دیوار را خراب نکند. مرحوم مدرس می گوید، ” این دیوار را به من داده اند که خراب کنم و حرف شما قابل قبول نیست." او می گوید، ” من صاحب باغم و می گویم خراب نکن." مرحوم مدرس در صورت ظاهر یک عمله می گوید، ” شما که مدعی مالکیت هستید، باید بینه اقامه کنید، البته علی المدعی و الیمین علی من انکر". صاحب باغ می گوید، ” از من دلیل می خواهی؟" مرحوم مدرس مشغول خراب کردن دیوار می شود. صاحب باغ می رود و با فاصله کمی دو نفر سوار می آیند و مرحوم مدرس را می برند پهلوی صاحب باغ. او به مرحوم مدرس می گوید، ” نباید کارگر معمولی باشی. چه کاره ای؟" ایشان بسته ای را که همراه داشته، باز می کند و عبا و عمامه و قبای خود را نشان می دهد و می گوید، ” طلبه هستم. در مدرسه جده کوچک درس می خوانم و روزهای تعطیل عملگی می کنم." محمدرضا خان، سرهنگ صاحب باغ، به منشی خودش دستور می دهد، ” به تاجر اصفهانی بنویس ماهی سه تومان به آقای میرسید حسن بدهد تا درس بخواند. رسید هم نمی خواهد".



خلاصه مرحوم مدرس در سن شانزده سالگی برای تحصیل به اصفهان می رود و سیزده سال به تحصیل علوم ادامه می دهد. دراین سال ها پدرش نیز دار فانی را وداع می گوید. آخرین سال های تحصیل وی مصادف م یشود با قرارداد ننگین تنباکو به اسم انحصار دخانیات ( 1267 شمسی 1307 قمری). پس از صدور حکم تحریم تنباکو به فتوای مرجع بزرگ تقلید، مرحوم آی تالله العظمی حاج میرزا حسن شیرازی (جماد یالاول 1309 قمری، آذرماه 1270 شمسی)، مرحوم مدرس عازم عتبات عالیات و نجف اشرف می شود؛ بعد به سامرا نزد مرحوم آیت الله شیرازی می رود و سپس نجف اشرف را برای ادامه تحصیل ترجیح می د هد و در نجف به درس آیتین عظما، مرحوم آقا سید محمد کاظم و آخوند ملا محمد کاظم یزدی و خراسانی طاب ثراهما اشتغال می ورزد و به مرحله اجتهاد می رسد و پس از هفت سال به اصفهان مراجعت می کند و در مدرسه جده کوچک به تدریس فقه و اصول مشغول می شود و به تربیت طلاب می پردازد. هنوز وارد سیاست نشده بود که دوره سلطنت محمدعلی میرزا شروع شد. مجلس دوره اول شورای ملی در زمان مظفرالدین شاه قاجار، در اول مهر ماه 1285 شمسی تشکیل شد و مجلس با انتخابات صنفی و ”نه عمومی" و با حضور 60 نفر وکیل صنفی شروع به کار کرد . به دنبال افتتاح مجلس اول به وسیلهٔ مظفرالدین شاه و سپس فوت او درتاریخ ذیقعده 1324 دیماه 1285 و به سلطنت رسیدن محمد علی میرزا، کار مجلس شروع و قانون اساسی تصویب شد. محمد علی شاه، هم برای سلطنت در مجلس قسم خورد و هم برای قانون اساسی، معذلک به مخالفت خود پایان نداد و تحت حمایت روسیه، درصدد برانداختن مشروطه و مجلس برآمد و دنبال فرصت می گشت. او وقتی که خود را مقتدر احساس کرد و مجلس و رجال و حتی علمای وقت را به حساب نیاورد، در 23 جمادی الاول 1326 هجری قمری، به وسیله قوا و نظام، مجلس را به توپ بست و جمعی از رجال را بازجویی و زندانی کرد و به قتل رساند. مردم و حتی بعضی از درباری ها ، دست روی دست نگذاشتند و تحت قیادت علمای تهران، شروع به اقدام کردند وبا توسل به قانون اساسی و متمم آن که تصویب شده بود و با توجه به تفکیک قوا، برای احیای مشروطه قیام کردند و در بهارستان یک کمیسیون 20 نفری را تشکیل دادند و محمدعلی شاه را عزل کردند. او در تاریخ جمعه 25 تیر ماه 1288 شمسی، 27 جمادی الثانی 1327 قمری به سفارت روسیه پناهنده شد و به آن کشور فرار کرد. کمیسیون، احمد میرزا، پسر 12 ساله محمدعلی میرزا را به سلطنت انتخاب کرد. عضدالملک، بزرگ قاجار به نیابت سلطنت برگزیده شد و در 29 در جمادی الثانی 1327 کابینه را تشکیل داد. سپهدار و سردار اسعد و ناصرالملک فرمانفرما و مستوفی الممالک و سردار منصور، اعضای کابینه بودند. کمیسیون بیست نفره هم به جای رئیس الوزرا انجام وظیفه می کرد. یفرم خان رئیس نظمیه بود. برای اصفهان، صمصام السلطنه انتخاب شد و در اواخر تیرماه 1288 به اصفهان رفت. درذیعقده 1327 ، سپهدار رئیس الوزرا شد و امور جریان طبیعی پیدا کرد؛ ولی محمدعلی میرزا بیکار ننشست و در سال 1290 با دسیسه روسیه و گذرنامه ساختگی، به نام ”خلیل بغدادی" به ایران وارد شد و تحت حمایت روسیه و همراهی جمعی، تهران را اشغال کرد و کابینه را تشکیل داد. اینها همه مقدمه بود. پس از تشکیل کابینه، حکومت اصفهان رابه اقبال الدوله واگذار کردند و معدل الملک به پیشکاری اقبال الدوله انتخاب شد . در همان اوقات، مرحوم شهید مدرس در مدرسه جده کوچک به تدریس مشغول بود. در اصفهان، مرحوم حاج آقا نورالله نجفی مشهور به ثقه الاسلام با جمعی از سیاسیون و مشروطه خواهان، انجمن سری داشتند و اعلامیه و شبنامه صادر می کردند. مرکز تجمع آنها مساجد اصفهان،مخصوصاً مسجد شاه بود. اقبال الدوله، والی اصفهان به این انجمن زیاد فشار می آورد.نمی دانم در کجا و چه تاریخی خواندم که مرحوم مدرس شهید با این انجمن همکاری داشت. این استبداد ادامه پیدا کرد. مرحوم حاج آقا نورالله به میزدج چهارمحال بختیاری در قریه جونقان، به حاج علی قلی خان سردار اسعد بختیاری مراجعه کرد و کمک خواست. او ضرغام السلطنه بختیاری را با عده ای سوار بختیاری به اصفهان فرستاد و خودش هم با تجهیزات کافی به سمت تهران حرکت کرد . این اقدامات منتهی به فرار محمد علی میرزا شد و استبداد صغیر خاتمه یافت. مجلس دوم در تاریخ 24 آبان 1289 شمسی برابر دوم ذیقعده افتتاح شد و در 30 آبان شروع به کار کرد. از آنجا که برحسب قانون اساسی و متمم آن می بایست علمای طراز اول بر قوانین نظارت داشته باشند تا قوانین، مخالف احکام اسلام نباشند، مرحوم مدرس یکی از این پنج نفر بود که برحسب احکام مراجع تقلید انتخاب شد. مستشارالدوله هم رئیس الوزرا شد. مرحوم مدرس با گاری که وسیله مسافرت در آن وقت بود، به تهران وارد شد و به منزل مرحوم امام جمعه خویی که جزو پنج نفر طراز اول منتخب مراجع بود، نزول فرمود و این دو نفر به مجلس شورای ملی رفتند، ولی مرحوم حاج آقا نورالله اصفهانی در مجلس شرکت نکرد. علمای منتخب ، در دوره دوم مجلس، برای انطباق احکام و قوانین، نهایت دقت و پافشاری را کردند تا مبادا قانونی برخلاف احکام اسلام در مجلس شورای ملی به تصویب برسد. مرحوم امام جمعه خویی هم کاملاً همکاری داشت . مجلس، بعداز دوسال در آبان 1291 اختتام یافت و دیگر تا مدتی انتخابات شروع نشد. مجلس سوم، در روز شنبه 13 آذر 1293 ، برابر با 16 محرم 1333 افتتاح شد. مجلس چهارم، در اول تیر 1300 ، برابر با 15 شوال 1339 شروع به کار کرد. مجلس پنجم، در 22 بهمن 1302 ، برابر با 5 رجب المرجب سال 1322 و دوره ششم مجلس شورای ملی ایران، 19 تیر 1305 ، برابر با 30 ذی حجه 1344 افتتاح شدند. در این دوره ها مرحوم مدرس از تهران انتخاب شد. در دوره دوم مجلس شورای ملی، مرحوم مدرس جزو علمای طراز اول بود و در دوره های سوم و چهارم و پنجم از تهران به وکالت، انتخاب و نایب رئیس و یک مرتبه هم رئیس سنی مجلس شد. حتی در دوره ششم با وجود اختناق و دسیسه و فشار رژیم پهلوی، رضاخان نتوانست از انتخاب مرحوم مدرس جلوگیری کند و ایشان چهارمین وکیل از وکلای 12 نفری تهران شد. در این مجلس چون اکثریت قاطع وکلای ایران، تحمیلی و دست نشانده پهلوی و شرکت نفت و در واقع انگلیس بودند، ایشان به سمت نایب رئیس انتخاب نشد؛ اما رئیس سنی مجلس بود. در دوره هفتم، انتخابات سراسر مملکت و حتی تهران، اجباری و تقلبی بود و هیچ یک از رجال برجسته و ملی و با تقوا انتخاب نشدند. رضاشاه در چهارم اردیبهشت 1305 تاجگذاری کرد. از زمان کودتا به دست سید ضیاءالدین طباطبایی که از طرف احمد شاه، الزاماً به ریاست وزرایی برگزیده شد و سه ماه نخست وزیر بود؛ رضاخان پهلوی در باطن برای ریاست جمهوری کاندید شد. احمد شاه با تمدید قرارداد نفت مخالف بود و در مهمانی ژرژ، پادشاه انگلستان، در سخنرانی خود، در باره نفت به سئوالی جواب نداد و در نتیجه، زمینه انقراض او فراهم شد. پهلوی برای اشغال ریاست جمهوری تحت حمایت انگلیس، ساعت شماری و به وسیله جاسوسان زیاد و قوای نظامی و ژاندارمری و شهربانی، تمام کشور را کنترل می کرد. در این ایام، مرحوم مدرس کاملاً شناخته شده بود. ایشان در زمان تحصیل در سامرا و نجف اشرف، مورد توجه مراجع بود و رفتار و کردار و گفتارش، زبانزد خاص و عام بود. در اصفهان، در مدرسه جده بزرگ به ایشان حمله مسلحانه شد و کاملاً زیر نظر جاسوسان بود. مخالفت علنی وی در مجلس شورای ملی و مجلس درس مدرسه سپهسالار و در منزل شخصی، امر محرمانه ای نبود. رضاخان برای جلب همکاری وی هرنوع اقدامی کرد؛ ولی مؤثر واقع نشد. در اواخر 1302 یا اوایل 1303 شمسی، یک روز عصر، حقیر و چهار پنج نفر دیگر منزل ایشان بودیم. عموی شیخ حیدر علی نیاورانی نیز حضور داشت. شیخ معممی با قد بلند و ریش زرد و چشم زاغ و لباسی خاص وارد شد و تقاضا کرد مطالبی را به عرض برساند. مرحوم مدرس فرمود، ” فردا صبح اول وقت بیایید." شیخ معمم رفت. آقای نیاورانی عرض کرد، ” این شخص، حاج میرزا حسن رشدیه، صاحب کتاب صد درس است." مرحوم مدرس به آقای نیاورانی و بقیه فرمود، ” فردا برای صبحانه بیایید و حضور داشته باشید." صبح زود رفتم و چایی و نان صبحانه را نوکر ایشان عمو اوقلی آورد. حاج میرزا حسن رشدیه آمد و در تاقنمای حیاط نشستیم. آقای رشدیه عرض کرد، ” از آسمان و زمین گلوله می بارد و خونریزی می شود. من در زمان مشروطه برای اختلافی که در بین بود و مرحوم حاج شیخ فضل الله نوری در حضرت عبدالعظیم متحصن بودند، برای اینکه آیا خدمت ایشان بروم یا نروم، استخاره کردم که این آیه آمد ”بفضل الله و برحمته"؛ بنابراین به خدمت ایشان رفتم. در یکی از اتاق های دست راست صحن بودند. به ایشان گفتم از تحصن و مخالفت با مشروطه و عنوان مشروطهٔ مشروعه دست بردارید و الا کشتار خواهد شد. ایشان مرحوم حاج آخوند رستم آبادی را که در یکی از اتاق های دست چپ حضرت عبدالعظیم بودند، دعوت کردند و پس از مذاکراتی موافقت کردند که از تحصن و اقدامات خود دست بردارند. حالا هم از حضرتعالی می خواهم موافقت فرمایید تا سردار سپه رئیس جمهور شود و جنابعالی، رئیس الوزرا و هشت نفر از علما را برای وزارت خود انتخاب فرمایید و به این کشمکش خاتمه دهید و از خونریزی جلوگیری کنید." آن بزرگوار پس از خاتمه کلام برخاستند و ایستادند و با حرکت دست و لهجه اصفهانی فرمودند، ” اگر هشت نفر مثل خودم سراغ داشتم که دنبال صنار (صد دیناری) نباشند، قبول می کردم؛ ولی می ترسم اگر این پیشنهاد را بپذیرم و از علما، دولتی را تشکیل بدهم، آنها فریفته مقام و منصب و حب دنیا شوند و موجب دلسردی مردم از روحانیون بشود و مردم از تقلید ماها دست بردارند، بنابراین من به راه خودم ادامه می دهم." و رشدیه با ناامیدی بیرون رفت. ظاهراً و احتمالاً این جلسه در اواخر سال 1302 بود و اجتماعات آخر حوت (اسفند) 1302 و حمل (فروردین) 1303 دنباله این جلسه بود. اواخر اسفند، حقیر، منزل مرحوم معظم السلطنه، وکیل دو ره پنجم مجلس شورای ملی بودم. در مراجعت پس از گذشتن از مدرسه سپهسالار با جمعیت بسیار زیادی که از پایین شهر به سوی مسجد می آمدند و در صفوف جلو هم، علمای عظام بودند، تصادف کردم و به سوی مسجد و مجلس روانه شدیم. بعد هم گمانم در دوم حمل (فرورد ین 1303 بود که علمای بزرگ و روحانیون و سیاسیون و بازاری ها به سوی مجلس رهسپار شدند. حقیر هم جزو آنها بودم. خودم ندیدم، ولی گفتند مرحوم حجت الاسلام آقای حاج آقا جمال اصفهانی طاب ثراه نیز در رأس جمعیت بودند و مرحوم خالص زاده نیز که از خواندن نماز ایشان در مجلس جلوگیری می کردند و در بازار نماز می خواند، در صدر جمعیت به سوی مجلس روانه شده بود. تمام خیابان ها و میدان جلوی مجلس از جمعیت مملو بود و علیه سردار سپه شعار می دادند. بعد هم وارد مجلس شدند. رئیس مجلس، مرحوم مؤتمن الملک بود و مرحوم میرزا یحیی دو لت آ بادی هم جزو وکلا بود. دکتر مصدق وکیل اول و مستوفی الممالک وکیل دو م تهران و مرحوم مدرس وکیل ششم تهران بودند. اینها با سردار سپه مخالف بودند. مستندی ندارم، ولی شنیدم که گفتند مرحوم حاج میرزا یحیی دولت آبادی به سردار سپه تلفن کرده بود که به مجلس بیاید. سردار سپه نیز با عده زیادی نظامی که جمعی از نظامی ها ارمنی بودند، به سمت بهارستان حرکت کرد. آنها به مردم حمله کردند و جمعی زیر دست و پا کشته شدند. سردار سپه به مجلس وارد شد و مؤتمن الملک، رئیس مجلس، به او اعتراض کرد که، ” چرا با نظامیان وارد مجلس شده اید؟" رضاخان جواب می دهد، ” برای حفظ نظم." رئیس مجلس می گوید، ”حفظ نظم مجلس با خود مجلس است." سردار سپه می گوید، ” حفظ نظم مملکت با دولت است." و به رئیس مجلس دستور می دهد زنگ مجلس را به صدا درآورد تا مجلس تشکیل شود و نسبت به سردار سپه اخذ رأی به عمل آید. این عمل موجب جنجال و سروصدای زیادی می شود وتدین، نایب رئیس مجلس، به مرحوم خالص زاده سیلی می زند. حقیر، خالص زاده را خوب می شناختم و با ایشان زیاد رابطه داشتم. منزل ما در خیابان شاه آباد و منزل ایشان نیز در خیابان شاه بود. بسیار با شهامت و با فهم و درایت و شجاع بود؛ معذالک شایع شده بود که از نایب رئیس مجلس سیلی خورده است. در هر حال با تعرض و اعتراض نمایندگان، سردار سپه مجلس را ترک کرد و در بین وکلای مجلس اختلاف درگرفت. در رأس مخالفین، مرحوم مدرس و مرحوم دکتر مصدق بودند. نظر مرحوم مدرس این بود حالا که رفته، بهتر است که برای بازگشتن او مخالفت کنیم. تا آنجا کهحقیر در اجتماعات شرکت داشتم، می دانم که سردار سپه به بومهن زادگاه خود رفت. مرحوم مدرس که از سیاسیون درجه اول بود، فرمود، ” برود و دیگر هم برنگردد." بسیاری ا ز وکلا م یگفتند مجدد اکود تا خواهد کرد و چون اختیار نظام و شهربانی و وزارت جنگ به دست اوست و در ضمن رئیس الوزرا هم هست ، کودتا بلامانع است. در هر صورت، مجلس تصمیم گرفت او را برگرداند و یک عده 12 نفری که دکتر مصدق نیز جزو آنها بود، به بومهن رفتند و او را برگرداندند و اوضاع، به حال اول برگشت. رئیس الوزرا، فرمانده قشون و وزیر جنگ هم بود و اختیارات برقرار بود؛ معذالک او برای جلب اعتماد مردم و علما به قم رفت و در نزد مراجع عظام که حضرات آیات مرحوم نائینی و مرحوم آقای آقا سید ابوالحسن بودند، توبه و انابه کرد که دیگر به فکر جمهوری نخواهم افتاد و آن آقایان و حضرت آیت الله حایری و علمای اصفهان، گول حرفش را خوردند و توبه اش را قبول کردند؛ هرچند به قول مرحوم مدرس، ”توبه گرگ مرگ است". از این روز و بعد از توبه رضاخان، باز مرحوم مدرس از عقیده خود دست برنداشت و لذا تحت مراقبت شدید بود و در منزل و محل درس و خلاصه هرجا می رفت، زیر نظر جاسوسان قرار داشت. یک روز حقیر با دو نفر دیگر به منزل ایشان رفتیم. نزدیک منزل، جلوی ما را گرفتند و مانع شدند که وارد شویم. طولی نکشید که مرحوم حاج شیخ اسدالله محلاتی، وکیل محلات و خمین و ده یازده نفر دیگر برای ملاقات ایشان آمدند که مأمورین جلوی آنها را نگرفتند و به خدمت ایشان رسیدند. بعد از مراجعت از منزل ایشان، مأموران تمام 11 نفر یا 12 نفر را گرفتند و به دستور وزیر داخله تبعیدشان کردند. دفعه دیگر در 18 ذی الحجه به دیدن ایشان رفتیم. وارد عمارت که شدیم، دو نفر مأمور نظمیه آنجا بودند و نگذاشتند خدمت ایشان برسیم و گفتند همین جا بمانید. علت را پرسیدیم گفتند، ”چهار نفر بیشتر نباید نزد ایشان باشند. وقتی آنها رفتند، شما می توانید خدمت ایشان برسید." ما هم تأمل کردیم تا نوبتمان برسد. وقتی خواستیم برویم، دیدیم مرحوم مدرس بدون لباس، جلوی هشتی آمدند. مأموران برخاستند و به خودشان گفتند، ” خداوند این نان ما را قطع کند که با این آقا این طور عمل می نماییم". فراموش کردم بگویم که برای انتخاب رئیس الوزرا یا رأی عدم اعتماد به او، تعداد وکلا را در نظر گرفتند و دیدند یک نفر کسر دارند و موافقین، یک رای بیشتر دارند. مرحوم مدرس به وکیل اراک (سلطان آباد عراق) می گوید، ” مؤمن نماز خوانده ای؟" می گوید، ” نخوانده ام." مرحوم مدرس می گوید، ” تا موقع ختم مذاکرات مجلس برویم در حوضخانه مجلس نماز بخوانیم." خود ایشان همیشه با وضو بودند. وکیل مذکور که جزو موافقین رضاخان بود، مشغول نماز خواندن می شود. مرحوم مدرس بیرون می آید و در حوضخانه را قفل می کند و وارد مجلس می شود و اکثریت حاصل می شود. وکیل اراک پشت در می ماند و در می زند. وقتی می آیند و در را باز می کنند که رأی گیری به اتمام رسیده بود و مرحوم مدرس به وکیل می گوید، ” ای مرد سیاس! این چه وقت نماز بود؟ " انتخاب آن وکیل هم شنیدنی است و از بحث خارج است. مرحوم مدرس به مخالفت با سردارسپه ادامه می دهد و در تغییر سلطنت و انقراض قاجاریه در مجلس پنجم و استعفای مؤتمن الملک از سیاست مجلس و کناره گیری مستوفی الممالک از ریاست مجلس، برخلاف قانون که باید رئیس مجلس انتخاب شود، تدین نایب رئیس مجلس، جلسه را تشکیل می دهد که با وجود مخالفت سرسختانهٔ دکتر مصدق با ادامهٔ جلسه، تدین مشغول می شود و مرحوم مدرس با اخطار قانونی مخالفت خود را جداً و صریحاً اعلام و بیانات مفصلی می کند و از مجلس خارج می شود که تمام مذاکرات آن مرحوم و دکتر مصدق خواندنی است و در مجلس و تاریخ ضبط شده است. بعداً بر خلاف قانون در این جلسه که در نهم آبان 1304 تشکیل شده بود، انقراض سلطنت قاجاریه به تصویب رسید و این مجلس، تشکیل مجلس مؤسسان را برای تغییر بعضی از مواد و اصول قانون تصویب کرد. مجلس مؤسسان تشکیل شد و در 5 آذر 1304 شمسی شروع به کار کرد و در چهارم اردیبهشت 1305 تاجگذاری رضا خان عملی شد. تاج سلطنتی را رضاخان سردار سپه از دست مرحوم امام جمعه خوئی گرفت و خود بر سر گذاشت. به این نحو با انتخابات تحمیلی و انتصابات قانون شکن، مهار مملکت اسلامی را به دست گرفت و یگانه مانع و مخالف سرسخت خود، مرحوم مدرس را بعد از یأس از سکوت ایشان به انواع شکنجه ها مبتلا نمود و در تاریخ هفتم آبان 1306 ، اول صبح، هنگامی که مرحوم مدرس برای تدریس به مسجد سپهسالار می رفت، ایشان را در پشت مسجد (مدرسه سپهسالار) مورد ترور قرار دادند. چهار تیر، به دست هایشان اصابت کرد و ایشان را به بیمارستان شهربانی (برای تیر خلاص) بردند؛ ولی مردم و آقای امام جمعه خویی رفتند و تختخواب را به دوش گرفتند و از قتلگاه شهربانی به بیمارستان شخصی بردند. ایشان شفا یافت و این ترور نتیجه معکوس داد. بالاخره در دوره هفتم که انتخابات در تمام مملکت اجباری شد و به وسیله دولت و شرکت نفت و نظامیان صورت گرفت، معلوم بود که مرحوم مدرس محروم خواهد شد و رای نمی آورد .تمام وکلای تهران هم در واقع انتصابی و در خانه و آشیانه خود منزوی بودند و قادر به هیچ کاری نبودند. نظام السلطنه در تاریخ 1295 شمسی، با جمعی هجرت را شروع کرد. مرحوم مدرس، در محرم الحرام 1334 قمری به مسافرت پرداخت و در صدد تشکیل یک دولت در مهاجرت بود که اگر جنگ به اشغال تهران انجامید، حکومت غرب، زمام امور را در دست نگیرد. نظام السلطنه دولت را تشکیل داد و خود ایشان رئیس الوزرا و مرحوم مدرس وزیر عدلیه و اوقاف شدند و وزرای دیگر نیز انتخاب شدند و در کرمانشاه و بعد در عثمانی به همکاری پرداختند و بنا شد احمد شاه نیز از تهران مهاجرت کند و تسلیم متفقین بشود؛ ولی چون آنها به ایشان اطمینان دادند که تهران را اشغال نخواهند کرد، در تهران ماند و از مسافرت منصرف شد. این هم مهاجرت در دوره سوم بود. در دوره های دیگر مرحوم مدرس انتخاب شد؛ولی در دوره هفتم ایشان و رجال نامی و متقی را با اعمال زور و انتخابات تقلبی از وکالت محروم کردند. حکومت و دولت به دست عمال انگلیس (بریتانیا) و شاه آلت دست آنها بود. برای رهایی از اقدامات مرحوم مدرس، سرتیپ محمد درگاهی، رئیس شهر بانی و سرهنگ راسخ و سرهنگ ادیب السلطنه و چند نفر مأمور دیگر، شبانه وارد خانه مرحوم مدرس شدند و ایشان را دستگیر کردند و به خواف در مرز افغانستان بردند و زندانی کردند. این کار در سال 1307 شمسی انجام شد و در خواف زیر نظر مأموران قرار گرفت. مرحوم مدرس شاید زائد بر ده سال تبعید و زندانی بود. بعد از این مدت طولانی، وی را به کاشمر بردند. در شب دهم آذر ماه 1316 شمسی مرحوم مدرس را مسموم کردند و چون سم کارگر نشد، ایشان را با عمامه خودش خفه کردند. این جنایت تا شهریور 1320 فاش نشد و بعد آشکار شد که ایشان در راه دین و ایمان و اخلاص و اسلام به درجه رفیع شهادت نایل شده است. این رویه و اعمال رضاشاه ادامه داشت و ایادی خارجی، آمر این خیانت ها و جنایت ها بودند. این را هم در خاتمه امر عرض کنم که سر پرسی کاکس، وزیر مختار انگلیس، به لندن گزارش داد و در صدر گزارش نوشت که مدرس و امام جمعه خویی با قرارداد 1919 مخالف هستند. کاکس در دو نامه دیگر به طور محرمانه به وثوق الدوله صدراعظم و به وثوق الدوله و نصرت الدوله و صارم الدوله نوشت تا زمانی که موافق با سیاست و مشورت آنها رفتار کنند، از پشتیبانی بریتانی و احمدشاه بهره مند خواهند بود. قرارداد 1907 و 1919 با موافقت دولت ایران بسته شدند. این نوع قراردادها پیوسته مورد مخالفت مرحوم مدرس بودند. با تبعید و شهادت این رجل دینی و سیاسی، اعمال ضد اسلامی به مرحله اجرا درآمدند. یک جمله کوتاه دیگر را هم اضافه کنم. در سال 1302 یا 1303 شمسی مرحوم مدرس در مسجد جمعه تهران دستور روضه داد. این دستور در موقعی داده شد که رضاخان سردار سپه، رئیس الوزرا بود و تظاهر می کرد و یا واقعاً با روضه و عزاداری و سینه زنی کاملاً موافق بود، نماز می خواند و در مجالس روضه خودش و دیگران، با روشن کردن شمع در منابر، خود را مسلمان قلمداد می کرد و جلوی منابر را نمی گرفت. در این اوقات مجالس روضه مرحوم مدرس در مسجد جمعه برگزار می شدند، ولی با نهایت احتیاط، معذالک ایشان با آوردن قالی و فرش در مسجد آن مرحوم، مخالفت کرد (در آن ایام مساجد با زیلو و حصیر مفروش بود و قالی نبود) و هم چنین با سماور و چای مخالفت کرد و فرمود، ” اگر فرش و قالی و سماور و چای باشد، متصدیان شناخته می شوند و تحت تعقیب قرار می گیرند." بنابراین، مجالس ساده و بدون تشریفات برگزار می شدند و مردم و بازاری های معمم و غیر معمم در اجتماعات شرکت می کردند. هر روز یکی از علما سخنرانی می کرد و در سیاست وارد می شد و علیه خارجی ها و دست نشاندگان آنها صحبت می کرد. آن مرحوم در سیاست موازنه منفی و قطع ایادی خارجی وجلوگیری از مظالم، کوشا و دانا و توانا بود و با حسن سلوک و مهربانی و تواضع با مردم رفتار می کرد و در سیاست و درایت ممتاز و مورد علاقه و اعتماد مردم و حتی دولتی ها بود. به همین مقدار اکتفا می نمایم. طاب الله ثراه 24 مهرماه 1365 / 11 صفر 14
منبع: مجله شاهد یاران سال 1386 شماره 25 ص5
نام:
ایمیل:
* نظر: