کد خبر: ۱۵۹۰۷
تاریخ انتشار: ۲۰ مهر ۱۳۹۷ - ۱۰:۵۰
چرا مولانا آماج تیر‌های تکفیر و ارتداد قرار می‌گیرد؟
مولانا هم مانند هر فقیهی، مانند هر فیلسوفی و مانند هر متفکری ممکن است اشتباه کرده باشد. حالا باید چه کار کرد؟ آیا اگر حرف خوبی هم دارد انکار کنیم و کنار بگذاریم یا منصف باشیم و حرف های خوبش را بپذیریم؟
این مرز و بوم مفاخر بزرگی را به خود دید، که در عین کمال علمی و زهد عملی، در زندگی سهمی به جز آماج تیرهای زهرآگین تکفیر نداشتند و پس از مرگشان نیز عده‌ای همه همّشان مبارزه با افکار آن‌ها بوده است.

مولانا جلال الدین بلخی را می‌توان در زمره کسانی قرار داد که از زمان حیاتش در قرن هفتم، تا به امروز که هفت قرن از آن می‌گذرد، همیشه مورد تردید و تکریم جریانات مختلف دینی بوده است، اما مولانا را چگونه قضاوت کنیم؟

بهانه‌هایی برای رد مولانا

جریان سنتی حوزه‌های علمیه، از جمله اخباری مسلک‌ها، کسانی که فقط به ظاهر آیات و روایات پایبندند و همچنین طیفی از فقهای سنتی مانند آیت الله صافی گلپایگانی و جریانات مخالف فلسفه مانند مکتب تفکیک را می‌توان از مخالفین سرسخت مولانا به حساب آورد.

وحدت وجود، رقص سماع، تصوف، عقل‌ستیزی و از اهل تسنن بودن مولانا محورهای اصلی مخالفت با این شخصیت اثرگذار اسلامی است.

وحدت وجود از آنجا مورد مناقشه و نزاع قرار گرفت که جریانات سنتی همه خدایی را معادل مفهوم وحدت وجود قرار دادند و گمان کردند اعتقاد به وحدت وجود این است که همه موجودات را خدا بدانیم.

به طور مثال حجت الاسلام حامد صارم معتقد است مبنای همه عرفان‌ها یکی است؛ مبنای همه عرفان‌ها همه خدایی و از بین بردن شریعت است. همه عرفان‌های سرخ‌پوستی، اوشو و... در جهان‌بینی معتقدند همه چیز خداست. مکاتب عرفانی قائل به وحدت وجودند و می گویند در عالم یک وجود داریم و سایر موجودات ترشحات آن وجودند و از تعابیری مثل "لیس فی الدار غیره دیار" استفاده می‌کنند.

همچنین جریان مخالف، قرار گرفتن مولانا در کسوت تصوف و سخن گفتن از سماع را اباحه‌گری و مقید نبودن به شریعت در سبک زندگی او می‌دانند.

اشعاری که مولانا در مذمت عقل آورده است، از جمله "پای استدلالیان چوبین بود" را باید یکی دیگر از دستاویزهای دشمنان او به حساب آورد؛ آن‌ها معتقدند متن شریعت دائما از عقل تمجید می‌کند، ولی عرفا در ستیز با عقلند و مذهب عشق را جایگزین آن می‌کنند.

مخالفین مولانا، او را نمی‌شناسند

نمی‌خواهیم مولانا را تقدیس کنیم و از او بت بسازیم، اما بسیاری از اشکلاتی که به مولانا گرفته می‌شود، از روی نفهمیدن کلامش و آشنا نبودن با روش و سبک فکری‌اش است. به قول آیت الله جوادی آملی، ممکن است فردی درباره معرفت دینی و یا عرفانی برخی از مشاهیر این علوم، اظهار نظر کرده و با مشاهده اشعار و آثار فردی، همچون ملاّی رومی این گونه حکم کند که معرفت او معرفتی اشعری ـ افلاطونی است ... علّت این قضا و داوری ناصواب، ناآگاهی نسبت به مفاهیم و معانی بلندی است که ملاّی رومی در مثنوی و دیگر آثار خود، اظهار نظر می‌کند. [1]

همانطور که گذشت یکی از اتهامات به مولانا و اساساً تفکر عرفانی، "وحدت وجود" است. منوچهر صدوقی‌سها معتقد است اگر کسی معنای وحدت وجود واقعی را نفهمد و اگر بفهمد انکار کند، اصلاً موحد نیست. وحدت وجود واقعی قرآنی، این آیه است: «ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ مَا یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْبَاطِلُ»؛ وحدت وجود یعنی وجود اصلی که همیشه بوده است وجود خداست و ما موجود شده به وسیله او هستیم؛ آیا این موضوع را می‌توان انکار کرد؟
نام:
ایمیل:
* نظر: