کد خبر: ۱۵۵۶۰
تاریخ انتشار: ۲۳ شهريور ۱۳۹۷ - ۱۲:۵۳
مادر حضرت علی اصغر
رباب(ع) دختر «امرءالقیس بن عدی بن اوس بن جابر بن کـعب بـن علیم بن جناب بن کلب» شاعر بزرگ عرب و مادرش «هند الهنود » دختر «ربیع بـن مـسعود بـن مضاد بن حصن بن کعب بن علیم بن جناب » بوده که در واقع «جناب» جـد اعـلای پدری و مادری حضرت علی اصغر(ع) است

امام حسین(ع) نبوغ، علم و مهارتی خاص در اداره اوضاع سیاسی اسلام داشت. از این رو در کربلا با نقشه ای صحیح و از مجرای طبیعی، شروع به مبارزه کرد و در این راه، هر چیزی که در پیشرفت مقصودش مـؤثر بـود، بـه کار بست. همراه آوردن و شـرکت دادن زنـان در ایـن نهضت عظیم دینی، از جمله مؤثرترین عوامل پیشرفت هدف امام حسین(ع) به شمار می رود؛ در حالی که اگر اباعبدالله(ع) با عده ای از یاران و بستگان خود بـه کـوفه مـی رفت و به شهادت می رسید، بلافاصله دستگاه های تبلیغاتی بنی امیه بـا آمـادگی و تجهیزاتی که داشتند، تمام پیشامدها را به سود خود توجیه می کردند و این امر موجب می شد مردم بر اثر تبلیغات سـوء بـنی امیه، ایـن قیام را از جنگ های معمولی میان اعراب تلقی کنند و سر و صداها در انـدک زمانی پس از این واقعۀ عظیم، خاموش شود. در نتیجه بنی امیه در کرسی سلطنت قرار می گرفت و بر مبنای مرام خود عمل می کرد؛ اما حضور بانوان در ایـن قـیام، اجـازه این کار را به آنها نداد تا نقشه شوم شان عملی شود.

در این جا ایـن نـکته قابل تأمل است که امام حسین(ع) می خواست از این راه و با شهادتش کاری کند که با تبلیغ آن بـرای ابـد، دسـتگاه اموی را رسوا سازد و آیین ظلم و ستم آنان را محکوم کند. حدود هشتاد زنـ و کـودک در کـربلا حضور داشتند که رباب(ع) از جمله زنان عاشورایی است که در این واقعه، داغ شیرخوار شـش مـاهه اش حـضرت علی اصغر(ع) بر دلش ماند.

رباب(ع) دختر «امرءالقیس بن عدی بن اوس بن جابر بن کـعب بـن علیم بن جناب بن کلب» شاعر بزرگ عرب و مادرش «هند الهنود » دختر «ربیع بـن مـسعود بـن مضاد بن حصن بن کعب بن علیم بن جناب » بوده که در واقع «جناب» جـد اعـلای پدری و مادری حضرت علی اصغر(ع) است. امرء القیس سه دختر خود را در مدینه به ازدواج حـضرت امـیرالمؤمنین، امـام مجتبی و امام حسین(ع) در آورد که رباب همسر اباعبدلله(ع) یکی از دختران اوست. بنابراین بررسی و شناخت ویژگی ها و فـضایل اخـلاقی رباب(ع) به عنوان فرضیۀ پژوهش پیش روست. بر اساس این فرضیه، سـؤالاتی مـطرح مـی شود؛ پرسش هایی از قبیل این که رباب(ع) از چه خاندانی است و نقش وی در واقعه کربلا و پس از واقعه کربلا چگونه بـوده اسـت، مـورد بحث این پژوهش اند.

نسب حضرت رباب(ع)

رباب دختر امرؤالقیس بن عدی اسـت. پدرش از اعـراب شام و نصرانی بود و در خلافت عمر مسلمان شد. از مادر رباب نیز با نام هند الهنود دختر ربـیع بـن مسعود بن مصاد بن حصن بن کعب یاد شده است (امین، ۱۴۲۱: ۶/۴۴۹)

گـفتنی اسـت که این امرؤالقیس، شاعر معروف عرب نـیست. بـنا بـه نقل ناسخ التواریخ نسبت حضرت رباب این گونه اسـت:

ربـاب، بنت امرؤالقیس بن عدی بن جابر بن کعب بن علی بن برة بـن ثـعلبه بن عمران بن الحاف بـن قـضاعة. (محلاتی، بـی تا: ج3، 313)

مـرحوم فـرهاد میرزا در کتاب قمقام روایت کرده اسـت کـه عوف بن خارجه مزی گفت: در زمان خلافت عمر بن خطاب نزد وی بـودم. در ایـن هنگام، مردی نزد عمر آمد و خـواست مسلمان شود. عمر نـام او را پرسـید و او گفت: من مسیحی هستم و نـامم امـرؤالقیس کلبی است. عمر او را شناخت و علّت اسلام آوردنش را پرسید. امرؤالقیس گفت: آمده ام به اسـلام مـشرف شوم و آداب آن بیاموزم. بعد از این کـلام بـود کـه مسلمان شد و حـکومت مـسلمانان «قضاعه» که در شام بـودند بـه او داده شد.

مادر رباب، هند الهنود، دختر ربیع بن مسعود بن مصاد بن حصن بـن کـعب است. مادر هندالهنود میسون دختر عـَمرو بـن ثعلبة بـن حـصین بـن ضمضم است و مادر مـیسون، دختر اَوس بن حارثة بن لام طائی است (قاضی نعمان، 1404: 3/ 177-178؛ اصفهانی، 1372: 59؛ سماوی، 1341: 24؛ حائری، بی تا: 262؛ طوسی، 1415: 102؛ طبری، بـی تا: 4/ 359). در هـر حال خانوادۀ حضرت رباب(ع) از اشراف و بـزرگان عـرب بـوده و در نـزد امـام مقام و منزلتی شـایسته داشـته اند.

در بعضی نقل ها، نسب حضرت رباب(ع) چنین آمده است:

رباب دختر امرؤ القیس بن عدی بن اَوس بـن جـابر بـن کعب بن علیم بن هبل بن عـبدالله بـن کـنانة بـن بـکر بـن عوف بن عذرة بن زید لات بن رفیدة بن ثور بن کلب. (عسقلانی، 1415: 1/ 354-355؛ امین، 1403: 6، 449)

پدر حضرت رباب(ع)

امرؤ القیس پدر حضرت رباب(ع) غیر از «امرؤا القیس بن عابس کندی» از شـعرای معروف جاهلیت، صاحب قصیدۀ معروف از معلقات سبعه است. او هشتاد سال پیش از بعثت از دنیا رفته بود (خراسانی، بی تا: 243)

برخی این روایت را که امرؤ القیس پدر رباب باشد، نپذیرفته و گفته اند: رباب همسر امـام حسین(ع) دختر «انیف» است (رسولی محلاتی، 1412: 560). البته این قول نادر است و بیشتر مورخان، همان قول اول را ذکر کرده اند. به این روایت، اشکالاتی نیز وارد کرده اند که در این جا ذکر می شود.

حضرت سکینه(ع) در روز عـاشورا حـدود پانزده یا چهارده ساله بوده است و در این اختلافی نیست. اگر فرض کنیم حکومت امرؤ القیس بر مسیحیان شام در آخر خلافت خلیفۀ دوم باشد و هـمان هـنگام نیز رباب را به خواستگاری حـسین دعـوت کرده باشند، باز 24 سال پس از ازدواج به سکینه حامله شده است؛ مگر آن که اولادی پیش از سکینه بوده و فوت شده باشد، در حالی که در اخبار، نامی از آن نیست و باید گـفت بـین زفاف و حمل فاصله بـسیار بـوده است (عمادزاده، بی تا: 351)

در پاسخ به این اشکال باید گفت: اولاً این مطلب را نمی توان به عنوان اشکال مطرح کرد؛ زیرا زنان بسیاری بوده اند که در سال های نخستین ازدواج صاحب فرزند نشده اند و بعداً خداوند بـه آنـان فرزند عنایت کرده است. ثانیاً شاید حضرت رباب(ع) هنگام خواستگاری امام حسین(ع) و امیرالمؤمنین(ع) در سنین پایین بوده و پس از این که بزرگ شده، زفاف و ازدواج صورت یافته است. با این جواب، دیگر اشکالی وارد نمی شود و هـمان قـول اکثر کـتب و ارباب مقاتل به قوت خود باقی می ماند.

ویژگی های شخصیتی

شواهد تاریخی، گواهی روشن بر این است کـه حضرت رباب، بانویی فرهیخته، عالمه و فاضله بوده که در نزد حضرت سـیدالشهدا(ع) جـایگاهی والا داشـته است.

صفدی در الوافی بالوفیات چنین می نگارد:

کانت الرباب من أفضل النّساء و أجملهنَّ و خیارهُنَّ؛ (الصفدی، بی تا: 14 / 75)

حضرت رباب(ع) از بـافضیلت ترین، زیباترین و بهترین زنان بوده است.

ابن عساکر در تاریخ دمشق آورده است:

کانت من أجـمل النـّساء و أعـقلهُنَّ؛ (ابن عساکر، بی تا: 73/ 9)

حضرت رباب از زیباترین و عاقل ترین زنان بوده است.

سید محسن أمین هم در أعـیان الشیعه أوصاف حضرت رباب(ع) را این گونه بیان می کند:

کانت من خیار النّساء، جمالاً و أدبـاً و عقلاً؛ (أمین، 1421: 6/ 449 )

حضرت رباب(ع) از بـهترین زنان از حیث زیبایی، ادب و عقلانیت بوده است.

هشام کلبی درباره ایشان می گوید:

و کانت الرباب خیار النّساء و أفضلهنّ؛ (اسماعیلی یزدی، بی تا: 538)

فضیلت و مقامات علمی و عملی ایشان بر احدی پوشیده نیست.

حضرت رباب(ع) از بـهترین زنان در عقل و ادب بوده و پدر ایشان از اشراف و خانواده های بزرگ عرب به شمار می رفته است (فرهادمیرزا، 1363: 2/ 653؛ خراسانی، بی تا: 243؛ قمی، 1421: 340؛ امین، 1403: 6/ 449)

ازدواج با حسین بن علی(ع)

ابن عساکر در کتاب تاریخ مدینة دمشق، ماجرای ازدواج امام بـا ایـشان را بدین صورت نقل کرده است:

در زمان عمر، امرءِ القیس به مسجد آمد و اسلام آورد. وقتی از مجلس به سمت منزل خود بیرون رفت، امام علی(ع) نیز با حسنین از مسجد بیرون شد. بـه او فـرمود: من علی بن ابی طالب پسرعموی پیامبرم(ص) و این دو فرزندان من اند. می خواهیم با تو پیوند خویشاوندی برقرار کنیم. او هم دخترش محیاه را به حضرت علی(ع) تزویج نمود؛ دخترش سلمی را به امام حـسن و رباب(ع) به امام حسین(ع) تزویج کرد. (ابن عساکر، بی تا: 69/ 119؛ ابن کثیر، 1413: 8/ 229؛ بلاذری، 1394: 2/ 416؛ عسقلانی، 1415: 1/ 354-355؛ فرهادمیرزا، 1363: 2/ 653؛ قمی، 1421: 340؛ سماوی، 1341: 24؛ حائری مازندرانی، بی تا: 1/ 417؛ حائری، بی تا: 262-263؛ قمی، بی تا: 1/ 464؛ عمادزاده، بی تا: 418؛ قندوزی، 1385: 2/ 387)

از ماجرای ازدواج می توان فهمید که اسلام آوردن امـرء القـیس از روی شـناخت و بینش واقعی بوده که بـا یـک پیـشنهاد از سوی امام علی(ع)، سه دختر خود را به این خانواده داد. درباره رباب(ع) نیز نقل شده است که از زنان نام دار، فاضل و وفادار عـصر خـود بـود (قمی، 1421: 278)

بنابراین در همان سال 14 یا 16 هجری - که تـاریخ اسـلام آوردن امرؤالقیس است - رباب(ع) به ازدواج حضرت سیدالشهداء(ع) درآمد؛ چنان که مشهور بین مورخان نیز همین است. ایشان نخستین زنی اسـت کـه بـه حباله نکاح حضرت سیدالشهداء(ع) درآمده است (محلاتی، بی تا: 3/ 315)

شیخ مـفید در ذکر اولاد امام حسین(ع)، رباب را جزو همسران امام می شمارد (مفید، 1388: ۲/ ۱۳۵ ). بنابر نقلی، امرؤالقیس سه فرزند خود را از فرط علاقه و ارادت بـه حـضرت علی(ع) به عقد ازدواج امیرالمؤمنین، امام حسن و امام حسین(ع) درآورد (بلاذری، 1394: ۲/ ۱۹۵)

علاقه امام حسین(ع) بـه رباب

میزان و ژرفای مقامات هر کس را می توان در کلام بزرگان به ویژه ائمه اطهار(ع) دریافت.همچنین میتوان از تـعابیری کـه از قـول سیدالشهدا(ع) دربارۀ ایشان وارد شده، اوج مقام این بانوی بزرگوار را کشف کرد.

بر اهـل فـضل روشـن است که حبّ و بغض امام، جنبۀ شخصی یا احساسی ندارد، بلکه بغض امام مـعصوم، نـسبت بـه یک شخص، اوج خباثت شخص و حبّ امام نسبت به شخصی اوج مقامات معنوی و عظمت روحی آن شـخص را بـیان می کند. امام حسین(ع) رباب(ع) را بسیار دوست می داشت (ابن کثیر، 1413: ۸/ ۲۲۸)

اولیای الهی به میزان اوج مـقام و مـنزلت، امتحانات دشواتری نیز از جانب خداوند رحمان خواهند شد. در وصف ایشان، شاید اگر «زینب ثـانی کـربلا» گفته شود، گزافه گویی نشده است؛ چراکه عملکرد وی در نفس واقعه کربلا و به خصوص پس از آن، تـأمل برانگیز اسـت؛ بـدان سبب که عملکرد گویای او، گونه ای از مقام حجة اللهی و وساطت در تبلیغ امور مهم الهی است؛ چنان که بـرای حـضرت زینب (ع)، حضرت مریم(ع) و برخی دیگر از زنان، شأن حجة اللهی قائلیم و اینان حجج الهـی بـرای وسـاطت در برخی امور مهم بوده اند.

اشعار امام حسین(ع) برای حضرت رباب(ع)

شواهد تاریخی نیز گویای ایـن مـطلب هـستند که وجود مقدس سیدالشهدا(ع) علاقه ای شدید به حضرت رباب(ع) داشت و گاه ایـن عـلاقه را در غالب چنین اشعاری بیان می کرد:

کان الحسین یحبّها [الرّباب] حُبّاً شدیداً... (ابن جوزی، 1426: 265)

أحبّ الحسین زوجته الرّبـاب حـباً شدیداً و کان بهما معجباً یقول فیها الشعر: (ابن کثیر، 1413: 8/ 209(

کَأنَّ الَّیلَ مَوصُولٌ بـِلَیلٍ/ إذا زارَت سـُکَینَةُ وَ الرُّبابُ؛ (خراسانی، بی تا: 243(

از جمله شواهد، شعری اسـت کـه حـضرت سیدالشهدا(ع) در زمانی که حضرت رباب و سکینه بـرای دیـدن خویشان خود از حضرت دور بودند می نگاشت:

«گویا شب به شب متصل است/ زمانی کـه سـکینه و رباب به دیدن کسی بـروند»[1[

بـاید تـوجه داشت که چنین تعابیری از زبان امام معصوم صادر می شود و همان دقت و ظـرافتی کـه در برداشت های فقهی و اعتقادی از کلام معصوم مـتصور است، در دیگر شئون کـلام نـیز اعمال می شود و این تعبیر، حـاکی از اوج اتـصال روحی آن حضرت به رباب است که قهراً از عظمت روحی و اوج مقام معنوی این بـانوی والا مـقام حکایت دارد.

همچنین در وصف حضرت ربـاب و سـکینه، آمـده است که سـیدالشهدا(ع) چـنین می فرمود:

لَعَمْرُک اِنِّنی لَاُحـِبُّ داراً

تـَحُلُّ بها سکینةُ و الربابُ

اُحبِّهما وَ اَبْدُلُ جُلَّ حالی

وَ لَیْسَ لِلاَئمی فیها عِتابُ[2[

)اصفهانی، 1372: 59؛ خراسانی، بی تا: 243؛ فرهادمیرزا، 1363: 2/ 653؛ حائری، بی تا: 262؛ مجلسی، 1403: 45/ 47؛ شوشتری، 1415: 12/ 256؛ امین، 1403: 3/ 492؛ قاضی نـعمان، 1404: 3/ 177-178؛ عـسقلانی، 1415: 1/ 355؛ ابن قتیبه، 1960: 213؛ بلاذری، 1394: 195- 196؛ ابن کثیر، 1413: 8/ 228؛ قندوزی، 1385: 3/ 9؛ طبری، بـی تا: ج11، 520؛ قـمی، 1421: 340؛ ابـن جوزی، 1426: 238؛ سـماوی، 1341: 24؛ امـین، 1996: 170- 171؛ خراسانی بیرجندی، 1376: 250 )

در پاسـخ بـاید گفت که این مطلب، هیچ محذور شرعی ندارد؛ بلکه دارای مؤیّدات شرعی نیز هست و برای معرفی شـخصیت آن بـانوی بـزرگوار است. هنگامی که بسیاری از کتب معتبر، بـا سـند صـحیح ایـن مـطلب را نـقل کرده اندبا استبعادهای ذهنی نمی توان حقایق تاریخی را انکار کرد. به عنوان نمونه، می توان به موارد بسیاری اشاره کرد که پیامبر(ص) محبت خود را به دخترش فاطمه زهرا(ع) اظهار مـی کرد.

باید گفت این مطلب از امام حسین(ع) نه تنها عرفاً نامناسب نیست، بلکه درسی به پیروانش برای استحکام خانواده در میان آنهاست.

لاتحرقی قلبی بدمعک حسرة

مادام منی الروح فی الجثمانی

فاذا قتلت فـانت اولی بالذی

تبکینه یا خیرة النسوان[3[

گـفتنی اسـت این تعابیر از امام معصوم صادر شده و چگونگی تحلیل این اشعار با شعرهای عاشقانۀ متعارف از دیگران، قابل مقایسه نیست. از این رو باید به این مـسئله تـوجه داشت که ذکر این اشـعار در ایـن باره برای تبیین اوج مقام روحانی و اتصال معنوی حضرت سیدالشهدا(ع) با حضرت رباب(ع) است.

با اشاره به آن چه از صحبت های امام حسین(ع) نقل شده و در تاریخ آمده اسـت، مـی توان گفت: از این سخنان بـه خـوبی فهمیده می شود که امام حسین(ع)، رباب را به عنوان محرم دل و رفیق خود در کربلا به همراه داشت.

محبت رباب به امام حسین(ع)

حضرت رباب(ع) بانویی بامعرفت بود و امام حسین(ع) عظمت خاصی در قـلب او داشـت. در این باره چند فراز تاریخی وجود دارد:

الف) هنگامی که حضرت رباب(ع) به مدینه بازگشت، عده ای از بزرگان و اشراف قریش از او خواستگاری کردند؛ ولی ایشان نپذیرفت و فرمود:

لایَکُون لی حمو بَعدَ رَسُولِ الله؛

بعد از رسول الله(ص) هرگز پدر شوهری نـمی گیرم.

ب) اشـعاری که ربـاب پس از کربلا برای همسرش امام حسین(ع) سروده، نشانه ای از اوج محبت اوست؛ آن جا که گفته است:

إنّ الذی کانَ نوراً یـُستَضاءُ به

فی کَربلاء قتیل غیرُ مَدفونِ

سِبطُ النبی جَزاکَ اللّه صالِحة

عـَنّا و جـُنّبتَ خـُسرانَ المَوازین[4[

)فرهادمیرزا، 1363: 2/ 653؛ خراسانی، بی تا: 243؛ قمی، 1421: 340؛ رسولی محلاتی،1412: 516-517؛ برّی، 1361: 46-47؛ امیــن، 1403: 1/ 622؛ محلاتی، بی تا: 3/ 316)

انشای این گونه اشعار، حاکی از اوجـ معرفت و سرسپردگی شاعر نسبت به مقام ولایت است؛ گویی این ارادت و دلبستگی به ولیّ خدا در ذرات کالبد او رسوخ کرده باشد.

ج) در احوالات حضرت رباب(ع) در مجلس عبیدالله بن زیاد، این گونه بیان کرده اند که چون نـگاه حـضرت رباب به سر مقدس امام حسین(ع) افتاد، بی تاب شد. سر را در بغل گرفت و بوسید و در کنار خود نهاد و نوحه سرایی کرد و این اشعار را خواند:

وا حُسَیناهُ فَلا نَسیتُ حُسَیناً

اَقصَدَتهُ اَسِنَّةُ الاَعداءِ

غادَرُوهُ بـِکَربَلا صـَریعاً

لا سَقَی الله جانِبیَ الکَربَلاء[5[

(فرهاد میرزا، 1363: 2/ 650 و653؛ قـمی، بـی تا: 1، 464؛ قمی، 1421: 340 و 257؛ ابن جوزی، 1426: 233؛ موسوی مقرّم، 1366: 424- 425؛ حائری، بی تا: 2، 110؛ امین، 1996: 170- 171؛ امین، 1403: 1/ 622؛ ری شهری، ۱۳۸۸: 1/ 292-293)

رباب(ع) با سروردن همین دو بیت شعر، رویداد کربلا را تبیین کرد و راه تحریف را بر دشمنان بست.

فرزندان

رباب(ع) دو فرزند از امام حسین(ع) داشـت؛ یـکی سـکینه و دیگری عبداللّه. عبداللّه (علی اصـغر)(ع) کـه در روز عـاشورا، در حالی که کودکی بیش نبود، در آغوش پدرش به شهادت رسید (مفید، 1388: ۲/ ۱۳۵)

حضور در کربلا

بر اساس شواهد نقل شده، رباب(ع) در کربلا حضور داشـت و هـمراه اسـیران به شام رفت. گفته شده است که او شـهادت عـلی اصغر(ع) در آغوش پدر را نظاره گر بود (سماوی، 1341: 223؛ امین، ۱۴۲۱: 6/ 449). ابن کثیر دمشقی می گوید:

او در کربلا همراه حسین(ع) بود و هنگامی که حسین کشته شـد، بـسیار بـی تابی می کرد. (ابن کثیر، 1413: 8/ 229)

دوری از لذایذ دنیوی نیز بخشی دیگر از اموری اسـت که در سیره حضرت رباب(ع) به چشم می خورد (محمدی ری شهری، ۱۳۸۸: 1، 292-293)

اوج صبوری حضرت رباب(ع) در واقعه کربلا

وقتی حرمله را به نـزد مـختار بـردند، مختار از او پرسید: ای ملعون! هیچ وقت در کربلا دلت به حال امام حسین(ع) نسوخت؟ گـفت: آری! پس از شـهادت علی اصغر، هنگامی که حسین به خیمه ها برگشت، طفل کشتۀ خود را زیر عبا گرفته بود. در این وقـت دیـدم کـه زنی مجلله چادر به سر و نقاب به صورت بیرون خیمه ها ایستاده، گـویا مـادر آن طفل شیرخوار بود. همین که چشم حسین به مادر او افتاد، برگشت و چند دقیقه ای تـأمل کـرد؛ سـپس به سوی خیمه آمد، باز خجالت کشید و برگشت و این حرکت را سه بار ادامه داد. مختار گـفت: آخـر چه شد؟ گفت: بالأخره حسین از مرکب به زیر آمد و گودالی کند و طفل را در آن دفن کـرد. (اسـماعیلی یـزدی، بی تا: 547).

صدرالدین واعظ قزوینی در این باره می گوید:

امام حسین(ع) قنداقۀ علی اصغر را به خون آغشته کـرد و سـپس آن را دفن نمود. (واعظ قزوینی، بی تا: 2/ 103)

در شب یازدهم محرم، حضرت زینب(ع) شام غریبانی داشـت؛ از یـک سـو برادران و فرزندان و خاندان خود را می دید که با پیکرهای آغشته به خون بر روی زمین گرم کـربلا افـتاده اند و از سوی دیگر، شاهد صدای ضجه و شیون کودکان و زنان داغ دار بود که هـمگی در غـم از دسـت دادن عزیزانشان مویه سر داده بودند. از سویی دیگر نیز به خیمۀ نیم سوختۀ امام سجاد(ع) می نگریست کـه حـضرت بـا تنی تب دار در درون آن افتاده بود.

سکینه سراغ پدر را می گرفت؛ رباب(ع) به فکر اصغر خـود در خـیمه ای نیم سوخته لالایی می خواند، امّا کوفیان حتی گهوارۀ خالی علی اصغر را نیز برای رباب نگذاشته بودند و آن را بـه غـارت برده بودند.

در شب یازدهم، کودکان امام حسین(ع) همگی در درون خیمه ای نیم سوخته جـمع شـده و به یاد طفل شش ماهۀ رباب بودند. رقـیه بـه یـاد برادر نازنینش اشک می ریخت. او به یاد خـنده های شـیرین علی اصغر(ع) می افتاد و از دل، شیون و زاری می کرد. او به یاد شب گذشته می افتاد که چگونه عـلی اصغر(ع) با لبانی تشنه درون گهواره بـه خـواب فرو رفـته بـود کـه ناگاه از پشت خیمۀ نیم سوخته صدای گـریه و شـیونی جان سوز بلند شد.

زینب(ع) با شتاب از خیمه بیرون دوید. دید رباب گـریه مـی کند و اشک می ریزد. زینب(ع) خطاب به رباب(ع) فرمود: ای بانو! ما بـاید بـه خاطر کودکان و بچه ها آرامش خـود را حـفظ کنیم. رباب(ع) عرض کرد: امروز عصر به ما آب دادند. سینۀ من پر از شیر شـده، امـّا علی اصغر تشنه لب کجاست کـه از ایـن شـیر بیاشامد؟ (اسماعیلی یزدی، بـی تا: 637)

رسـالت حضرت رباب(ع) پس از واقـعۀ کـربلا

به نقل از مورخان، حضرت رباب(ع)، در سفر کربلا حضور داشت و همراه اسیران به شام رفـت. سـپس به مدینه باز گشت و به مـدّت یـک سال بـرای سـید الشـهدا(ع) عزاداری کرد و مرثیه هایی نـیز در سوگ آن حضرت سرود. وی خواستگارانی از اشراف و بزرگان قریش را ردّ کرد و حاضر نشد با کسی ازدواج کند (ابـن اثـیر، 1399: ۴/ ۸۸). رباب(ع) در سوگ اباعبداللّه(ع) پیوسته گریان بـود و زیـر سـایه نـمی رفت. از فـرط گریه و اندوه بـر شـهادت حسین(ع) یک سال بعد - در سال 62 هجری - جان باخت.(ابن اثیر، 1399: 4/ 88 (

برخی برای امام حسین(ع) همسر دیـگری نـقل کـرده اند که فرزند خود به نام محسن را نـزدیک شـهر حـلب، در مـکانی بـه نـام جوشن - که معدن مسی در آن بود - سقط کرد. احتمال دارد این همسر، یکی از همان همسرانی باشد که به آنها اشاره شد. حموی در معجم البلدان گفته است:

جوشن، کوهی در طـرف غربی حلب است. هنگامی که اسرای اهل بیت(ع) را از آن جا عبور دادند، همسر امام حسین - که باردار بود - از آنان طلب آب و غذا کرد. ایشان به او ناسزا گفتند و از آب و نان منع کردند. آن زن آنـها را نـفرین کرد و آن معدن از کار افتاد و آن مکان، به مشهد السقط و مشهد الدکة معروف شد. (حموی، 1995: 2/ 186)

آن چه زوایای کوچکی از آن تا بدین جای نوشتار روشن شد، عهده داری وظیفه ای خطیر برای بقای آثار حرکت سـیدالشهدا(ع) اسـت، اگرچه این رسالت، از اتفاقاتِ معلول مسائلِ عاطفی و روانی جدا نیست؛ بدین معنا که آن چه در عملکرد این بزرگ بانوی اسلام پس از واقعۀ کربلا دیده شـده اسـت را نه می توان منحصر در جنبه روشـن گری و فـریاد ظلم ستیزی و نه منحصر در جنبه ابزار عواطف طبیعی بین افراد دانست؛ بلکه این دو جهت توأم با یکدیگر در سیرۀ حضرت رباب(ع) موجود است. بنابراین نمی توان از خـطبه خوانی، مـدیحه سرایی و عزاداری کردن حضرت رباب(ع) بـه سادگی گذشت و آن را منحصراً در قالبی نمادین، عاطفی و خالی از رسالت الهی دانست.

از جمله اموری که در قضایای بعد از عاشورا، نمودی ویژه دارد، سوگواری شدید حضرت رباب(ع) است.

عزاداری یا اقامت در کنار قبر امـام حسین(ع)

بنابر نقل برخی کتاب های تاریخی، رباب پس از بازگشت از شام، به مدت یک سال به تنهایی بر سر قبر امام حسین(ع) ماند و عزاداری کرد و سپس به مدینه بازگشت و در حالی که از شهادت آن حـضرت بـسیار ناراحت و غـمگین بود، از دنیا رفت (ابن اثیر، 1399: 4/ 88). در ماندن این بانوی مکرمه در کربلا، جای هیچ گونه استبعادی نیست؛ زیرا در آن روزگار، چنین کـاری به ویژه نزد زن های باوفا معمول بوده است، همان گونه که فاطمه پس از وفـات هـمسرش حـسن مثنی فرزند امام حسن مجتبی (ع) تا یک سال در کنار قبرش چادر زد و عزاداری کرد (قمی، 1421: 1/ 256). این سخن را شـیخ مـفید و بسیاری از دیگر عالمان شیعی نیز نقل کرده اند؛ امّا شیخ کلینی از امام صادق(ع) نـقل مـی کند کـه آن بانو برای امام حسین(ع) یک سال عزاداری کرد، نه یک سال اقامت، و سپس از دنیا رفـت.

برخی نویسندگان از این روایت استفاده کرده اند که رباب مجلس عزا را در مدینه برپا کـرده است نه بر سـر مـزار امام حسین(ع). افزون بر این، در منابع تاریخی آمده است که امام سجاد (ع) اجازه نمی داد رباب یک سال در آن سرزمین تنها بماند. خود آن بانو نیز به چنین کاری اقدام نمی کرد.

عزاداری عجیب رباب(ع)

امام صادق(ع) فرمود:

لَمَّا قُتِلَ الْحُسَینُ(ع) أَقَامَتِ امْرَأَتُهُ الْکلْبِیةُ عَلَیهِ مَأْتَماً وَ بَکتْ وَ بَکینَ النِّسَاءُ وَ الْخَدَمُ حَتَّی جَفَّتْ دُمُوعُهُنَّ وَ ذَهَبَتْ فَبَینَا هِی کذَلِک إِذَا رَأَتْ جَارِیةً مِنْ جَوَارِیهَا تَبْکی وَ دُمُوعُهَا تَسِیلُ فَدَعَتْهَا فَقَالَتْ لَهـَا مـَا لَک أَنْتِ مِنْ بَینِنَا تَسِیلُ دُمُوعُک قَالَتْ إِنِّی لَمَّا أَصَابَنِی الْجَهْدُ شَرِبْتُ شَرْبَةَ سَوِیقٍ قَالَ فَأَمَرَتْ بِالطَّعَامِ وَ الْأَسْوِقَةِ فَأَکلَتْ وَ شَرِبَتْ وَ أَطْعَمَتْ وَ سَقَتْ وَ قَالَتْ إِنَّمَا نُرِیدُ بِذَلِک أَنْ نَتَقَوَّی عَلَی الْبُکاءِ عـَلَی الْحـُسَینِ(ع)؛ (کلینی، بی تا: 1/466، باب مولد الحسین بن علی(ع)، ح9)

هنگامی که امام حسین(ع) شهید شد، همسرش از قبیلۀ کلبی برایش مجلس ماتم و عزا گرفت و خودش همراه زنان و خادم ها می گریستند، تا آن که اشـک چـشمانشان خشک شد. روزی دید یکی از زنان خدمتکار گریه می کند، در حالی که اشک هایش جاری است. به او گفت: چرا در بین ما تنها اشک تو جاری است؟ پاسخ داد: من مقداری سویق خورده ام. او وقتی ایـن مـطلب را شـنید، دستور داد طعام و سویق بیاورند. هـمگی خـوردند و گـفت: با این کار می خواهیم قدرت گریه بر امام حسین(ع) پیدا کنیم.

این امور را نمی توان صرف بروز عواطف دانست؛ اگرچه خالی از آن هـم نـیست. چـنین نوعی از اقامۀ عزا، در جامعه و اتفاقات پیرامون آن، اثری شـگرف دارد و حـضرت(ع) بار رسالت بعد از کربلا را با جان و دل به دوش کشیده است.

در روایتی این گونه نقل شده است:

... وَ أُهْدِیَ إِلَی اَلْکَلْبِیَّةِ جُونٌ لِتَسْتَعِینَ بـِهَا عـَلَی مـَأْتَمِ اَلْحُسَیْنِ. فَلَمَّا رَأَتِ اَلْجُونَ قَالَتْ: مَا هَذِهِ؟ قَالُوا هَدِیَّةٌ أَهْدَاهَا فـُلاَنٌ لِتَسْتَعِینِی بِهَا عَلَی مَأْتَمِ اَلْحسین(ع)، فَقَالَتْ: لَسْنَا فِی عُرْسٍ فَمَا نَصْنَعُ بِهَا؟ ثُمَّ أَمَرَتْ بِهِنَّ، فَأُخْرِجْنَ مِنَ اَلدَّارِ، فَلَمَّا خـَرَجْنَ مـِنَ اَلدَّارِ لَمـْ یُحَسَّ لَهُنَّ حِسٌّ کَأَنَّمَا طِرْنَ بَیْنَ اَلسَّمَاءِ وَ اَلْأَرْضِ، وَ لَمْ یُرَ لَهـُنَّ بـَعْدَ خُرُوجِهِنَّ مِنَ اَلدَّارِ أَثَرٌ؛ (محلاتی، بی تا: 3/ 316؛ مجلسی، 1403: 45/ باب 39. کلینی، بی تا: 2/368، ح9)

روزی نزد حضرت رباب، ظرف عطر یا مـرغ بـریانی آوردنـد تا به وسیله آن در عزای امام حسین(ع) استعانت بجوید. هنگامی که چـشم حـضرت رباب(ع) به آن ظرف افتاد، فرمود: این چیست؟ عرضه داشتند: هدیه ای است که فلانی فرستاده تا شـما بـه وسـیله آن در عزای امام حسین(ع) استعانت بجویید. فرمود: ما که مشغول عروسی نیستیم! اینها به درد مـا نـمی خورد. سپس به آن بانوان دستور داد آنها از خانه خارج شوند. وقتی خارج شدند، اثری از آنـها احـساس نـشد، گویی در میان آسمان و زمین پرواز کردند و هنگامی که خارج شدند اثری به جای ننهادند.

تـخریب خـانۀ رباب در مدینه

سعید بن عاص - والی یزید در مدینه - وقتی خبر شهادت امام حسین(ع) را شـنید، خـانه های حـضرت علی(ع)، عقیل و رباب - همسر امام حسین(ع) - را در مدینه خراب کرد (قاضی نعمانی، 1404: 3/ 269)

زندگی رباب(ع) پس از امـام حسین(ع)

حضرت رباب(ع) بعد از شهادت امام حسین(ع) یک سال بیشتر زنده نماند و در سـال 62 هـجری از دنـیا رفت. آن حضرت این مدت را در کمال ناراحتی و اندوه زیست و هرگز از آفتاب به زیر سقف یا سـایه نـرفت تـا این که بدنش فرسوده شد و از فرط اندوه و غصه از دنیا رفت (فرهادمیرزا، 1363: 2/ 653؛ خراسانی، بـی تا: 243؛ امـین، 1403: 6/ 449؛ شوشتری، 1415: 12/ 255-256؛ ابن اثیر، 1399: 4، 88؛ ابن کثیر، 1413: 8، 229؛ قمی، 1421: 340؛ ابن جوزی، 1426: 238؛ امین، 1996: 171).

گویا وی پس از آن که به چشم خود بدن مطهر امام حسین(ع) را بـرهنه در مـقابل آفتاب دید، با خود عهد کرد در سایه زندگی نکند؛ چنان که نقل شـده اسـت هنگامی که حضرت زینب(ع) از او خواست همراه دیـگر بـانوان بـه زیر سقف و سایه بیاید و عزاداری کند، نـپذیرفت و فـرمود: « از هنگامی که دیدم جسم آقای من حسین زیر حرارت خورشید است، با خـودم عـهده کرده ام تا هنگامی که زنـده هـستم زیر سـایه نـروم» (قـمی، بی تا: 1/ 464)

وفات حضرت رباب(ع)

روز وفات حـضرت رباب(ع) مشخص نیست، ولی قدر مسلّم تا یک سال بعد از شهادت حضرت سیدالشهدا(ع) حـیات داشـت (محلاتی، بی تا: 3، 313)

حضرت رباب(ع) پس از بازگشت بـه مدینه، در آن جا مجلس عـزا بـرپا می ساخت و زنان نزد او جمع مـی شدند. آنـان آن قدر می گریستند که چشمانشان مانند کاسۀ خون می شد (حائری مازندرانی، بی تا: ج2، 198؛ موسوی زنـجانی، بـی تا: 405؛ جمعی از محققان، بی تا: 3/ 827).

ابن کـثیر در کـتاب خـود می نویسد:

رباب دخـتر انـیف و همسر امام حسین(ع) در سـال 62 هـجری قمری از دنیا رحلت فرمود. (ابن کثیر، 1413: 8/ 217)

سید محسن امین نیز سال وفات رباب(ع) را ۶۲ هجری - یـعنی یـک سال پس از عاشورا - ذکر کرده است (امـین، 1403: 6، 449)

نـتیجه گیری

ربـاب دخـتر امـرءالقیس بن عدی، همسر سـیدالشهدا(ع) و مادر سکینه و علی اصغر (عبدالله ) بوده است. محبت حضرت سیدالشهدا(ع) به این بانوی بزرگوار بـه سـبب شخصیت کم نظیرش بود و از آن جایی که رباب(ع) عـظمت و مـقام والای ابـاعبدلله (ع) را درک کرده بود،خـود را خـادم و کنیز اهل بیت (ع) می دانست. او در واقعۀ کربلا تنها زنی از همسران امام حسین(ع) به شمار می رفت که با او هـمراه بـود. او گـام به گام با امام حسین(ع) حرکت مـی کرد و بـه هـمراه آنـ حـضرت در سـفر کربلا تمامی مصیبت ها و رنج ها را تحمل کرد. این بانوی عاشورایی همراه با سایر اهل بیت(ع) مصائب کربلا و اسارت شام را به شکلی نیکو تحمل کردد. او به همراه اسیران بـه شام رفت؛ سپس به مدینه بازگشت و به مدت یک سال برای سید الشهدا(ع) عزاداری کرد و مرثیه هایی نیز در سوگ آن حضرت سرود. رباب(ع) پس از بازگشت کاروان اسرا از کربلا با اجازه از حضرت سجاد(ع) هـمراه بـا برخی از کنیزان در کربلا ماند و به عزاداری پرداخت و بعد از یک سال به امر امام چهارم به مدینه بازگشت. وی به سبب محبتی که به امام حسین(ع) داشت، پیوسته در سوگ ابـاعبدالله(ع) گـریان بود؛ به طوری که از فرط گریه و اندوه بر شهادت حسین(ع)، یک سال بعد (در سال۶۲ هجری ) جان باخت.

ایشان از شایسته ترین زنان عصر خویش بـوده اسـت. شخصیت والای او باعث شد عده ای از اشـراف قـریش، پس از شهادت امام، از وی خواستگاری کنند که هرگز نپذیرفت. از حضرت رباب، مادر حضرت علی اصغر(ع) و حضرت سکینه(ع) که داغ نوزاد خود را به آن صورت دردناک دید، چـیزی بـه عنوان ضجه زدن و بی تابی کردن در از دسـت دادن فـرزندش به ثبت نرسیده است. این رفتار، نشان دهندۀ بصیرت بانو رباب است که وقتی امام حسین(ع) آن همه سختی و داغ را تحمل می کرد، با عواطف مادرانه و شیون و ناله سر دادن خود، موجب منقلب شدن امـام (ع) نـشد.

منابع

- ابن اثیر (1399ق)، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر.

- ابن جوزی، ابوالفرج عبدالرحمن (1426ق)، تذکرةالخواص، قم، چاپ حسین تقی زاده.

- ابن عساکر، ابوالقاسم علی بن حسن بن هبة الله شافعی دمشقی (بی تا)، تاریخ دمشق، بیروت، دارالفـکر.

- ابـن قتیبه، عبدالله (1960 م)، المـعارف، به کوشش: ثروت عکاشه، قاهره، بی نا.

- ابن کثیر، ابو الفداء عمادالدین اسماعیل (1413ق)، البدایة و النهایة، بیروت، دار احیاءالتراث العربی.

- ابـن منصور، نعمان بن محمد (1404ق)، شرح الاخبار، قم، المطبعة السید الشهداء.

- عسقلانی، ابن حجر (1415ق)، الاصـابة فـی تـمیز الصحابة، بی جا، بی نا.

- اسماعیلی یزدی، عباس (بی تا)، سحاب رحمت، قم، مسجد مقدس جمکران.

- اصفهانی، ابوالفرج (1372ش)، مقاتل الطـالبیین، تـحقیق: سید احمد صقر، قم، شریف رضی.

- امین، سید محسن (1403ق)، اعیان الشیعه، بیروت، دارالتعارف للمـطبوعات.

- ------------------ (1996م)، لواعـج الاشـجان فی مقتل الحسین(ع)، تحقیق: سیدحسن امین، بیروت، دارالامیر.

- برّی (1361ش)، جوهره در نسب و شرح احوال علی و آل او، تـهران، مؤسسه انتشارات امیرکبیر.

- بلاذری (1394ق)، انساب الاشراف، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات.

- تستری (شوشتری)، مـحمدتقی (1415ق)، قاموس الرجال، قم، مـؤسسه انـتشارات اسلامی.

- جمعی از محققان (بی تا)، موسوعه امام حسین(ع)، دفتر انتشارات کمک آموزشی.

- حائری، سیدعبدالمجید (بی تا)، ذخیرةالدارین، چاپ نجف اشرف.

- حائری، شیخ محمدمهدی (بی تا)، معالی السبطین، بیروت، مؤسسة النعمان.

- حموی، یاقوت بن عـبدالله (1995 م)، معجم البلدان، ترجمه: عبدالحمید آیتی، انتشارات سروش.

- خراسانی بیرجندی، محمدباقر (1376ش)، کتاب فروشی اسلامیه، بی جا، بی نا.

- خراسانی، محمدهاشم (بی تا)، منتخب التواریخ، کتاب فروشی محمدحسن علمی.

- رسولی محلاتی، سیدهاشم (1412ق)، زندگانی امام حسین(ع)، انتشارات علمیه اسلامیه.

- سـماوی، مـحمد بن طاهر (1341ق)، ابصارالعین فی انصارالحسین(ع)، نجف اشرف، چاپخانه حیدریه.

- شبّر، جواد (1388ق)، ادب الطّف، بیروت، مؤسسة الاعلمی، چاپ اول.

4

- الصفدی، صلاح الدین خلیل بن أیبک (بی تا )، الوافی بالوفیات، بیروت، دار احیاء التراث العربی.

- طـبری، ابـی جعفر محمد بن جریر (بی تا)، تاریخ طبری، تحقیق: محمدابوالفضل ابراهیم، بیروت، دار احیاءالتراث العربی.

- طوسی، محمد بن حسن (1415ق)، رجال الطوسی، تحقیق جواد قیومی اصفهانی، قم: جامعه مدرسین.

- عمادزاده (بی تا )، زندگی قـمربنی هاشم و حـضرت علی اکبر و حضرت علی اصغر، تهران، کتاب فروشی اسلامیه.

- فرهاد میرزا (1363)، قمقام زخّار، تهران، انتشارات اسلامیه.

- قمی، عباس (1421 ق)، نفس المهموم، بی جا، مکتبة الحیدریة.

- ------------ )بی تا)، منتهی الامال، انتشارات ایران.

- القندوزی الحنفی، سلیمان بـن ابـراهیم (1385ق)، یـنابیع المودة، منشورات دارالکتب العراقیه.

- کـلینی، مـحمد بـن یعقوب (بی تا)، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه.

- مجلسی، محمدباقر (1403ق)، بحارالانوار، بیروت، دار احیاءالتراث العربی.

- محلاتی، ذبیح الله (بی تا)، ریاحین الشریعه، دارالکتب الاسلامیه.

- محمدی ریـ شهری، مـحمد (1388ش)، دانـش نامه امام حسین(ع) بر پایه قرآن و حدیث، ترجمه: عـبدالهادی مـسعودی، قم، مؤسسه علمی و فرهنگی دارالحدیث.

- مفید، محمد بن محمد بن نعمان (1388ش)، الارشاد، تهران، دارالکتب الاسلامیه.

- موسوی زنجانی، ابراهیم (بـی تا)، وسـیلة الداریـن فی انصار الحسین، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات.

- موسوی مقرم، سـیدعبدالرزاق (1366 ش)، مقتل الحسین (ترجمه)، انتشارات جهان.

- واعظ قزوینی، صدرالدین (بی تا)، ریاض القدس، چاپ سنگی.

پی نوشت ها

[1] کـنایه از این‌که روزی بـرایم وجـود نـدارد و همه‌اش مانند شب تاریک می‌گذرد.

[2] سوگند به جـان‌ تـو، همانا من خانه‌ای‌ که‌ در آن سکینه و ربـاب بـاشد دوست دارم. آن دو را دوسـت دارم و بـیشتر امـوالم را در راه آن دو بخشش می‌کنم و به سـرزنش ملامت‌گران اعتنایی ندارم. (امین، ۱۴۲۱: ۶/ ۴۴۹)

[3] دخترم! تا زمانی که جان در بدن دارم مرا‌ با‌ اشک‌ حسرت‌بار خود مسوزان؛ ای بهترین زنان! آن‌گاه که من کشته‌ شدم، او برای گریه سزاوارتر است.

[4] همانا شخصی که همواره مانند نور به دیگران روشنایی می‌بخشد‌، در‌ کربلا کشته شد و دفنش نیز نـکردند. ‌ ‌فـرزند پیامبر! خداوند از ما جزای‌ نیکو‌ به تو عطا کند و از خسران در‌ میزان‌ها‌ دور‌ باشی. تـو بـرای مـن مانند کوهی استوار‌ بودی‌ که به آن پناه می‌بردم و همیشه با مهربانی و موازین شرعی با مـا رفتار‌ می‌نمودی‌. بعد از تو چه کسی‌ به‌ فریاد یتیمان‌ و نیازمندان‌ برسد‌ و بیچارگان بـه چه کسی پناه برند؟ بـه‌ خـدا‌ قسم، هرگز بعد از شما پدر شوهری نخواهم داشت تا این‌که میان‌ خاک‌ها‌ و ریگ‌ها پنهان شوم و از دنیا بروم‌.

[5] ولی حسین‌! هرگز‌ فراموش‌ نمی‌کنم حسین را! آیا نیزه‌های دشمن او‌ را‌ نشانه‌ رفت؟ او‌ را‌ در‌ حالی که روی زمین افتاد بود رها کردند. خداوند اطراف کربلا را آب ننوشاند [و از باران محرومشان کند[

نام:
ایمیل:
* نظر: