کد خبر: ۱۴۸۹۰
تاریخ انتشار: ۰۶ تير ۱۳۹۷ - ۱۰:۵۴
مهدی پرس:

انسان در انکسار پیری خدا را پیدا کند؛ اگر آن هنگام که جوانی رشید بود غفلت کرد و خدا را پیدا نکرد حال که حالت شکستگی پیدا می شود در عجزش خدا را پیدا کند.


برای اینکه انسان به درک و حضور حضرت حق برسد راه هایی وجود دارد؛ انجام واجبات، ترک محرمات، ریاضات، اذکار، شب زنده داری، پا روی نفس گذاشتن و ... راه های عبور از این وادی است. ولی خدای متعال یک راه میانبری را قرار داده و آن راه بلاء است. ابتلائات و بلاهایی که برای مؤمن پیش می آید نردبان سلوک او هستند انسان با ابتلائات سالک می شود. بیماری ها، سختی ها، رنج ها، غصه ها، از دست دادن عزیزان، جدا شدن از عزیزان بلاهایی هستند که نردبان سلوک ما هستند. البته بعضی گفته اند که شاید هیچ یک از راه ها مثل بلا انسان را در راه خدا قرار نمی دهد چون وقتی انسان ریاضت می کشد خیلی وقت ها بجای اینکه ریاضات انسان را به خدا نزدیک کند در او عجب و غرور ایجاد می کند؛ انسان ریاضت می کشد معجب به ریاضات خود می شود. چهل سال نماز شب می خواند بعد تکیه به نماز شب خود می کند می گوید ما نماز شب خوان هستیم؛ جهاد می کند می گوید من اهل جهاد هستم؛ انفاق می کند می گوید من اهل انفاق هستم؛ عجب آفت عبادات است. در دعای مکارم الاخلاق امام سجاد فرمودند: «عَبِّدْنِی لَکَ وَ لَا تُفْسِدْ عِبَادَتِی بِالْعُجْبِ»(الصحیفة السجادیة، ص92) من را بنده خود کن و با عجب عبادت من را فاسد نکن؛ عبادت من در من عجب ایجاد نکند. عجب یعنی انسان در عبادت خود را می بیند و اصل می داند؛ عبادتی که قرار است او را از خود عبور دهد و خدا را ببیند؛ اگر در عبادت خودش و نفسش را ببیند و به خود تکیه کند، این عبادت او را زمین گیر می کند. 

بنابراین عجب و خودپسندی یکی از آفات عبادت است. ولی در بلای الهی اینگونه نیست انسانی که مبتلا می شود ابتلائات در او عجب ایجاد نمی کند؛ انسانی که ده بیست سال بیمار باشد معجب به نفس نمی شود بگوید من بیست سال است بیمار هستم؛ بیماری و فقر در انسان انکسار می آورد؛ انسانی که در ابتلائات قرار می گیرد و از جانب خداوند متعال امتحان می شود، بلاها در او حالت اخباط ، انکسار و شکستگی ایجاد می کند. حتی وقتی انسان به سن پیری می رسد اینگونه است؛ یکی از نعمت هایی که خدای متعال در پیری قرار داده این است که چرا انسان در این دنیا می ماند پیر می شود و همه توانایی هایش از او گرفته می شود؛ دلیل آن این است که انسان در این انکسار خدا را پیدا کند؛ اگر آن هنگام که جوانی رشید بود غفلت کرد و خدا را پیدا نکرد حال که حالت شکستگی پیدا می شود در عجزش خدا را پیدا کند. این خاصیت بلاء است که انسان را به خدا نزدیک می کند.

خیلی وقت ها خیال می کنیم نقطه ضعفی در وجودمان نیست
بلاهای الهی نقطه ضعف های انسان را معلوم و رفع می کند. این خاصیت بلای الهی است که نقاط ضعف انسان را نشان می دهد و آنها را از بین می برد. خیلی وقت ها ما خیال می کنیم نقطه ضعفی در وجودمان نیست خیال می کنیم از دنیا عبور کردیم. وقتی امتحان پیش می آید انسانی که احساس می کرد از دریا عبور می کند بقول استاد ما در پاشوره حوض غرق می شود. پاشوره راه آبی بود که قدیم در اطراف حوض می گذاشتند و آب از حوض می ریختند پایشان را می شستند. انسانی که از دریا می گذشت می بینید در یک جوی کوچک، در یک لیوان آب غرق می شود. در امتحان انسان نقص های خود را می فهمد. انسان خیال می کند اصلا به پول علاقمند نیست یک امتحان پیش می آید می بیند نه اینگونه نیست؛ انسان در ابتلا به ضعف های خود پی می برد. خدا با بلا آدم را از ضعف هایش عبور می دهد. بعد از مدتی که در آزمایش قرار می گیرد در می یابد که از ضعفش خلاص شده است.


چیزی را که نمی توانستی از آن بگذری خدا تمام می کند

خدا رحمت کند استاد ما می گفت ما رفیقی داشتیم که خیلی به دنیا و تعلقات دنیا علاقه داشت، من همیشه به او می گفتم باید از این تعلقات کوچک عبور کنی آدم بزرگ تر از دنیا است متاع دنیا قلیل است. هر چه می گفتم او می گفت می فهمم ولی چکار کنم نمی شود. یک فرزند عزیزی داشت خدا این فرزند را از او گرفت. استادم می گفت بعداً که او را دیدم دیگر واقعا مشتاق مرگ بود و تعلق به دنیا از او برداشته شده بود. 
خدای متعال با یک ابتلاء آن تعلقاتی را که انسان گاهی با سال ها ریاضت نمی تواند ترک کند را از بین می برد. آبرویی که حجاب آدم شده و سی سال اسیر آن است نمی تواند از چشم مردم دست بردارد هر کاری که انجام می دهد به دنبال حرف و نگاه مردم است مردم این را می گویند، آن را می گویند. این شرک است ما نباید با مردم معامله کنیم. در یک ابتلا خدا آبرو را می ریزد آدم راحت و سبکبال می شود چیزی را که نمی توانستی از آن بگذری خدای متعال تمام می کند. 
این خاصیت بلای خدا است وقتی که می آید از همان قدم اول آدم را رهبری می کند بخصوص برای اهل سلوک جایی که همه راه ها عاجز هستند ریاضات، اذکار، فکر و قلب و ... آدم را تا وسط راه می برند جایی که او درمی یابد نمی تواند قله ها را طی کند به اضطرار و عجز می رسد. از طرفی او طالب شده و در این راه بیقرار است و از طرف دیگر عاجز است، اینهـا را با بلاء می برند.

منبع:
"اهمیت و درک بلاهای الهی برای مقام قرب"؛ پایگاه اطلاع رسانی حجت الاسلام سید محمد مهدی میرباقری
نام:
ایمیل:
* نظر: