کد خبر: ۱۴۸۲۹
تاریخ انتشار: ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۷ - ۰۷:۰۰
الفبای مهدویت؛
«اَبُو الادْیان» یکی از خدمتکاران بیت شریف امام حسن عسکري علیه السلام بود که علاوه بر حضور در بیت آن بزرگوار، متصدي امور نامه هاي آن حضرت و بردن آنها به شهرهاي مختلف نیز بود. او یکی از کسانی است که روایت شهادت امام عسکري علیه السلام و نماز خواندن حضرت مهدي علیه السلام بر آن حضرت را ذکر کرده است.
مهدی پرس،
   «اَبُو الادْیان» یکی از خدمتکاران بیت شریف امام حسن عسکري علیه السلام بود که علاوه بر حضور در بیت آن بزرگوار، متصدي امور نامه هاي آن حضرت و بردن آنها به شهرهاي مختلف نیز بود. او یکی از کسانی است که روایت شهادت امام عسکري علیه السلام و نماز خواندن حضرت مهدي علیه السلام بر آن حضرت را ذکر کرده است.شیخ صدوق رحمه الله در «کمالالدین و تمام النعمه»( باب 43 ) بدون آن که آن را از کسی شنیده باشد - بلکه در نوشتههایی دیده است - چنین نقل کرده است: «ابوالادیان گوید: من خدمتکار امام حسن عسکري علیه السلام بودم و نامههاي او را به شهرها میبردم. در آن بیماري که منجر به فوت او شد،نامههایی نوشت و فرمود: آنها را به مداین برسان. چهارده روز اینجا نخواهی بود و روز پانزدهم وارد سامرّا خواهی شد و از آنجا صداي واویلا میشنوي و مرا در مغتسل مییابی. ابوالادیان گوید: اي آقاي من! چون این امر واقع شود، امام و جانشین شما که خواهد بود؟ فرمود: هر کس پاسخ نامههاي مرا از تو مطالبه کرد، همو قائم پس از من خواهد بود. گفتم: دیگر چه؟ فرمود: کسی که بر من نماز خواند، همو قائم پس از من خواهد بود. گفتم: دیگر چه؟ فرمود: کسی که خبر دهد در آن  همیان چیست، همو قائم از من خواهد بود. هیبت او مانع شد که از او بپرسم «در آن همیان چیست؟». پس نامه ها را به مداین بردم و جواب آنها را گرفتم و همانگونه که فرموده بود، روز پانزدهم به سامرّا رسیدم. به ناگاه صداي واویلا از سراي او شنیدم و او را بر مغتسل یافتم. برادرش جعفر بن علی را بر در سرا و شیعیان را بر در خانهاش دیدم که وي را به مرگ برادر تسلیت و بر امامت تبریک میگویند. با خود گفتم: اگر این امام است که امامت باطل خواهد بود، زیرا میدانستم که او شراب مینوشد و قِمار میکند و تار میزند، پیش رفتم و تبریک و تسلیت گفتم. او از من چیزي نپرسید، آنگاه عقید بیرون آمد و گفت: اي آقاي من! برادرت کفن شده است، برخیز و بر او نماز بگزار! جعفر بن علی داخل شد و برخی از شیعیان مانند سمّان و حسن بن علی - که معتصم او را کشت و به سلمه معروف بود - در اطراف وي بودند. چون به سرا در آمدیم، حسن بن علی را کفن شده، بر تابوت دیدم و جعفر بن علی پیش رفت تا بر برادرش نماز گزارد. چون خواست تکبیر گوید، کودکی گندمگون با گیسوانی مجعّد و دندانهاي پیوسته، بیرون آمد و رداي جعفر بن علی جعفر با چهرهاي رنگ پریده و زرد عقب رفت. «. اي عمو! عقب برو که من به نماز گزاردن بر پدرم سزاوارترم » : را گرفت و گفت آن کودك پیش آمد و بر او نماز گزارد. آن حضرت کنار آرامگاه پدرش به خاك سپرده شد. سپس گفت: اي بصري! جواب نامه هایی را که همراه تو است بیاور و آنها را به او دادم و با خود گفتم: این دو نشانه، باقی میماند همیان، آنگاه نزد جعفر بن علی رفتم، در حالی که او آه میکشید! حاجز وشّاء به او گفت: اي آقا من! آن کودك کیست تا بر او اقامه حجّت کنیم؟ گفت: به خدا سوگند! هرگز او را ندیدهام و او را نمیشناسم! ما نشسته بودیم که گروهی از اهل قم آمدند و از حسن بن علی علیهما السلام پرسش کردند و فهمیدند که او در گذشته است و گفتند: به چه کسی تسلیت بگوییم؟ مردم به جعفر بن علی اشاره کردند، آنان بر او سلام کردند و به او تبریک و تسلیت گفتند و پرسیدند: همراه ما نامهها و اموالی است، بگو نامهها از کیست و اموال چقدر است؟ جعفر در حالی که جامههاي خود را تکان میداد، برخاست و گفت: آیا از ما علم غیب میخواهید؟ راوي گوید: خادم از خانه بیرون آمد و گفت: نامههاي فلانی و فلانی همراه شماست و همیانی که درون آن هزار دینار است و نقش ده دینار آن محو شده است. آنان نامهها و اموال را به او دادند و گفتند: آن که تو را براي گرفتن اینها فرستاد، همو امام است. جعفر بن علی نزد معتمد عباسی رفت و ماجراي آن کودك را گزارش داد، معتمد کارگزاران خود را فرستاد و صقیل جاریه را گرفتند و از وي مطالبه آن کودك کردند، صقیل منکر او شد و مدعی شد که باردار است تا به این وسیله کودك را از نظر آنان مخفی سازد. وي را به ابن الشوارب قاضی سپردند تا اینکه مرگ ناگهان عبیداللّه بن یحیی بن خاقان و شورش صاحب زنج در بصره پیش آمد. از این رو از آن کنیز غافل شدند و او از دست آنها گریخت. (کمالالدین و تمام النعمۀ، ج 2، ص 475 ؛ باب 43 ، ح 25 . همچنین ر.ك: منتخب الأنوار المضیئۀ، ص 157 ؛ الخرائج و الجرائح، ج 3، ص 1101) 
مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر: