کد خبر: ۱۴۰۸۱
تاریخ انتشار: ۲۴ بهمن ۱۳۹۶ - ۰۸:۰۸
خاطره ای از آیت االله بافقی
آیت اللَّه بافقی،یک روز در راه امامزاده حسن با شخصی بهایی که اظهار بهائیت می کرد، مواجه شد و زبان به نصیحت و موعظه او گشود
آیت اللَّه بافقی، یک روز در راه امامزاده حسن با شخصی بهایی که اظهار بهائیت می کرد، مواجه شد و زبان به نصیحت و موعظه او گشود و او را به توبه و بازگشت از آن راه باطل، دعوت کرد. شخص بهایی در جواب شیخ گفت: ما یک نفر عالم و دانشمند داریم که اگر شما او را مجاب کنید، من به راه و رسم شما در می آیم. روز بعد به منزل شیخ آمدند و با هم مشغول مناظره شدند. عالم بهایی سعی می کرد با استفاده از آیات متشابه و اخباری که میرزا حسنعلی باب از میرزا ابوالفضل گلپایگانی سرقت کرده بود و شیخ علی ابیوردی تمام دزدی های او را گرفته، در کتاب «دُزد بگیر» خود نقل کرده است، بر مدّعای خود استدلال نماید، امّا فقیه بافقی گفت: اکنون ما را با آیات متشابه قرآن کریم که علمش نزد اهل بیت علیهم السلام است، کاری نیست و نخست به بحث عادی و معمولی می پردازیم.

س: آیا خدای متعال بندگان خود را از حیث سعادت، کامل آفرید یا ناقص؟

ج: ناقص.

س: آیا این بندگان، محتاج کمالند یا باید ناقص از دنیا بروند؟

ج: البته احتیاج به کمال دارند.

س: آیا خود راه کمال را می دانند یا نیازمند راهنما می باشند و نیز هرگاه علماء راهنما و مکمل باشند، چه نیازی به باب و بهاء وجود دارد؟

مُبلغ بهایی: پس شما بفرمایید که مکمل و راهنما بعد از امام حسن عسکری علیه السلام کیست؟

فقیه بافقی: خدای متعال و رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و اوصیای آن حضرت، کسی جز فرزند بدون واسطه امام حسن عسکری علیه السلام بقیة اللَّه الاعظم حجة بن الحسن علیه السلام را به ما معرفی نکرده اند. مبلّغ بهایی در پاسخ فرو ماند و سر تسلیم فرود آورد.[1]

پی نوشت

[1] مجاهد شهيد آيت اللَّه حاج شيخ محمد تقى بافقى، ص 121 و 624: به نقل از آيينه رشد.

نام:
ایمیل:
* نظر:
پربحث ترین