کد خبر: ۱۳۲۵۹
تاریخ انتشار: ۰۷ آذر ۱۳۹۶ - ۱۰:۳۵
نهج البلاغه با مرور قرنها نه تنها تازگی و جذابیت خویش را حفظ کرده که فزونتر ساخته است و این اعجاز نیست مگر به سبب ویژگی هایی که در شکل و محتوا است.
مهدی پرس:
  نهج البلاغه با مرور قرنها نه تنها تازگی و جذابیت خویش را حفظ کرده که فزونتر ساخته است و این اعجاز نیست مگر به سبب ویژگی هایی که در شکل و محتوا است، این امتیاز را جز در مورد قرآن نمی توان یافت که در کلام امام علی (ع) درباره قرآن آمده است: « ظاهره انیق و باطنه عمیق، لاتفنی عجائبه و لاتنقضی غرائبه » قرآن کتابی است که ظاهری زیبا و باطنی عمیق دارد، نه شگفتی های آن پایان می‎پذیرد و نه اسرار آن منقضی می‎شود. در سخن مشابهی نیز آمده است : « لاتحصی عجائبه و لاتبلی غرائبه» نه شگفتی های آن را می‎توان شمرد و نه اسرار آن دستخوش کهنگی می‎شود و از بین می‎رود .

سخنان امام علی (ع) در فاصله قرن اول تا سوم در کتب تاریخ و حدیث به صورت پراکنده وجود داشت . سید رضی در اواخر قرن سوم به گردآوری نهج البلاغه پرداخت و اکنون بالغ بر هزار سال از عمر این کتاب شریف می‎گذرد. هرچند پیش از وی نیز افراد دیگری در گردآوری سخنان امام علی (ع) تلاشهایی به عمل آوردند ،اما کار سید رضی به خاطر ویژگی هایی که داشت درخشید و ماندگار شد، چون سید رضی دست به گزینش زده بود.

 امام علی(عليه السلام) فرمودند:فِي تَقَلُّبِ الاَْحْوَالِ، عُلِم جَوَاهِرِ الرِّجَالِ.در دگرگونى حالات گوهر مردان شناخته مى شود.

 امام(عليه السلام) در اين كلام نورانى به طريقه آزمايش شخصيت انسان ها اشاره مى كند و مى فرمايد: «در دگرگونى حالات گوهر مردان شناخته مى شود»; (فِي تَقَلُّبِ الاَْحْوَالِ، عِلْمُ جَوَاهِرِ الرِّجَالِ). در كافى در ادامه اين كلام نورانى آمده است «وَالاْيّامُ تُوضِحُ لَكَ السَّرائِرَ الْكامِنَةَ; و گذشت روزها اسرار پنهانى را بر تو آشكار مى سازد». «جواهر» جمع «جوهر» به معناى اشياى گرانبهايى است كه از معدن استخراج مى كنند، به ذات و طبيعت هر چيزى نيز اطلاق مى شود و در اينجا نيز منظور همين است. اتفاق افتاده كه ظاهر و باطن افراد مختلف است; ظاهرى آراسته دارند در حالى كه درون، آلوده است. ظاهرش پاكدامن، زاهد، شجاع و پرمحبت است; ولى باطن كاملاً بر خلاف آن است و گاه به عكس افرادى ظاهراً كم استقامت، فاقد سخاوت و بى تفاوت به نظر مى رسند در حالى كه در باطن شجاع و نيرومند و باتقوا هستند.

چگونه مى توان به اين تفاوت ها پى برد و درون اشخاص را كشف كرد و معيارى براى همكارى و عدم همكارى با آنها جستوجو نمود؟ بهترين راه همان است كه مولا در كلام بالا فرموده است. هنگامى كه طوفان هاى اجتماعى مىوزد و تحول ها آشكار مى شود و صفحات اجتماع زير و رو مى گردد اينجاست كه افراد باطن خود را كه در حال عادى نشان نمى دادند آشكار مى سازند. به تعبير ديگر بهترين راه براى شناخت حقيقت و باطن هر چيز، تجربه و آزمايش و امتحان است. اين حكم درباره انسان ها نيز صادق است و بهترين طريق تجربه، حالاتى است كه از خود در دگرگونى هاى اجتماعى بروز مى دهند; ديروز ثروتى نداشت، امروز به نوايى رسيده و يا مقامى نداشت و مقامى به دست آورده.

گاه چنان بر مركب غرور سوار مى شود كه هيچ كس به گرد او نمى رسد. اينها در امتحان شخصيت مردود شده اند; ولى به عكس، افرادى را مى بينيم كه نه مال و ثروت و نه جاه و مقام و نه مشكلات زندگى هيچ يك بر آنها تأثيرى نمى گذارد; همان راه مستقيمى را مى پيمايند كه پيش از اين مى پيمودند و همان مناسبات خوبى را دارند كه با دوستانشان داشتند. «تَقَلُّب اَحوال» مفهوم جامعى است كه هرگونه دگرگونى زندگى را شامل مى شود: رسيدن به مال و ثروت يا فقر، پيدا كردن مقام يا سقوط از آن، بهبودى و تندرستى يا بيمارى، فراهم آمدن اسباب شادى يا مصائب و حوادث دردناك اينها و مانند اينها بوته هاى امتحانى هستند كه انسان ها در آن آزموده مى شوند. درست مانند بوته و كوره هاى معمولى كه طلاى ناب را در آن مى آزمايند و يا سياه سيم زراندود را به آن مى برند تا باطن آن آشكار شود.

به گفته شاعر: خوش بود گر محك تجربه آيد به ميان *** تا سيه روى شود هر كه در او غش باشد نيز به گفته شاعرى ديگر: سياه سيم زراندود چون به بوته برند *** خلاف آن به در آيد كه خلق پندارند! تاريخ اسلام، نمودار عجيبى از همين كلام حكمت آميز است; افرادى از ياران پيغمبر(صلى الله عليه وآله)بودند كه در غزوات اسلامى به عنوان مجاهدى خستگى ناپذير و افسرى فداكار درخشيدند; ولى بعد از رحلت پيغمبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) بر اثر حب جاه و مقام يا مال و ثروت راه خود را جدا كردند و همان گونه كه در حكمت 441 خواهد آمد: «الْوِلاَيَاتُ مَضَامِيرُ الرِّجَالِ; پست هاى مهم ميدان مسابقه و آزمايش مردان است»و خلاصه كارهايى براى رسيدن به مال و مقام دنيا انجام دادند كه هيچ كس از آنها انتظار نداشت.

در حديث ديگرى از اميرمؤمنان على(عليه السلام) در غررالحكم مى خوانيم: «الْغِنى وَالْفَقْرُ يَكْشِفانِ جَواهِرَ الرِّجالِ وَأوْصافِها; بى نيازى و فقر باطن افراد و اوصاف آنها را آشكار مى سازد». مرحوم كلينى در كافى در حديث معتبرى نقل مى كند كه بعد از قتل «عثمان»، اميرمؤمنان على(عليه السلام) به منبر رفت و خطبه اى خواند و در ضمن آن خطبه فرمود: «… يَوْمَ بَعَثَ اللهُ نَبِيَّه(صلى الله عليه وآله) وَالَّذِي بَعَثَهُ بِالْحَقِّ لَتُبَلْبَلُنَّ بَلْبَلَةً وَلَتُغَرْبَلُنَّ غَرْبَلَةً حَتَّى يَعُودَ أَسْفَلُكُمْ أَعْلاَكُمْ وَأَعْلاَكُمْ أَسْفَلَكُمْ وَلَيَسْبِقَنَّ سَبَّاقُونَ كَانُوا قَصَّرُوا وَلَيُقَصِّرَنَّ سَبَّاقُونَ كَانُوا سَبَقُوا; سوگند به خدايى كه محمد را به حق مبعوث ساخت، همگى به يكديگر مخلوط و غربال خواهيد شد (تا خالص از ناخالص در آيد و پيروان حق از پيروان باطل جدا شوند) تا آنجا كه افراد پايين نشين بالا و افراد بالانشين پايين قرار خواهند گرفت و آنها كه در اسلام پيشگام بودند و بركنار گشتند سر كار خواهند آمد و كسانى كه (با حيله و تزوير) پيشى گرفتند كنار مى روند».

اين سخن را با ذكر آيه اى از قرآن مجيد كه در واقع همه اين روايات به آن باز مى گردد پايان مى دهيم آنجا كه مى فرمايد: «(وَتِلْكَ الاَْيَّامُ نُداوِلُها بَيْنَ النَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا وَيَتَّخِذَ مِنْكُمْ شُهَداءَ وَاللَّهُ لا يُحِبُّ الظَّالِمينَ * وَلِيُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا وَيَمْحَقَ الْكافِرينَ); و ما اين روزها(ى پيروزى و شكست) را در ميان مردم مى گردانيم; (و اين خاصيّت زندگى دنياست) تا خدا، افرادى را كه ايمان آورده اند، مشخص سازد; و (خداوند) از ميان خودتان، شاهدانى بگيرد. و خدا ستمكاران را دوست نمى دارد و تا خداوند، افراد با ايمان را خالص گرداند (و ورزيده شوند); و كافران را (به تدريج) نابود سازد».

انتهای پیام/

نام:
ایمیل:
* نظر: