کد خبر: ۱۲۴۱۶
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۲۵ تير ۱۳۹۶ - ۱۱:۰۲
اول می‌گوید: «عَهْدا» مهدی جان با تو عهد دارم. بعد می‌گوید: بالاتر از عهد، «عَقْدا» با تو گره می‌خورم. می‌گوید: بالاتر از گره، «عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَیْعَة» اصلاً با تو بیعت می‌کنم. «عَهْداً» تعهد دارم. بالاتر از تعهد، گره می خورم.
مهدی پرس:

 حجت الاسلام والمسلمین محسن قرائتی در مطلبی با عنوان «عشق به امام زمان (عج) در دعای عهد» می گوید:

 


«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»

امام زمان(عج) ما را دوست دارد. چون امام رضا(ع) فرمود: «وَ أَشْفَقَ عَلَیْهِمْ مِنْ آبَائِهِمْ وَ أُمَّهَاتِهِم‏» (فقیه/ج۴/ص۴۱۸) یکی از ویژگی های امام این است که: از پدر و مادر به مردم مهربان ‌تر است. اینکه امام زمان می‌آید همه را قلع و قمع می‌کند، یک تصویر وحشتناک درست می‌کنند، این غلط است.

در دعای ندبه داریم، «أَیْنَ هَادِمُ أَبْنِیَةِ الشِّرْکِ وَ النِّفَاق‏» ساختمان‌ هایی خراب می‌شود. آدم‌ هایی محو می‌شوند. اما بلاتشبیه باید بگوییم، مثل ظهور انقلاب، امام خمینی(ره) که آمد خوب افرادی را اعدام کردند و افرادی هم فرار کردند. اما واقعاً امام مهربان بود یا خشن؟ همه محبت بود.

یک قطعه زمین که ارث به امام رسیده بود، به امام جمعه‌ خمین نوشت که تمام این را تقسیم کن. تمامش را به فقرای خمین بده. وقتی تهران بمباران می‌شود و می‌خواهند جای امام را عوض کنند، امام می‌فرماید: «نه، چطور مردم زیر بمب باشند و من نباشم. اگر هستیم با هم باشیم.» وقتی می‌گویند: خطرناک است شما از پاریس به ایران بیایید. می‌فرماید: «خطر باشد. می‌خواهم در بین امت باشم.» تازه امام با امام زمان(عج) خیلی فاصله ‌شان است.

امام زمان(عج) فرمودند: «من هرگز شما را فراموش نمی‌کنم. والله من شما را فراموش نمی‌کنم.» ما هم باید علاقه داشته باشیم.

 

خاطره ‌ای از نیمه شعبان در مدینه

شب نیمه شعبان در مدینه بودم برای عمره. فندق الدخیل، راست قبرستان بقیع، پایینش مغازه است. رویش غذاخوری است. از دوم به بالا هم مسافرها! چندین کاروان جا دارد. ۱۵، ۱۶ طبقه است. رفتم طبقه‌ دوم روی پاساژ غذا بخورم، یک مرتبه متوجه شدم نیمه شعبان مگر برای امام زمان(عج) نیست؟ قرائتی یک کاری کن! چه کنم؟ برو همین مغازه‌ پایین، چند تا پیراهن، زیر پیراهنی بخر. برو پیش آشپزها، بگو: شما آشپز هستید. در هوای مدینه‌ داغ پای دیگ داغ، یک عیدی به شما بدهم. نفری یک پیراهن به این آشپزها بده. خوب که طراحی کردم خواستم بلند شوم، متوجه شدم که پول ندارم. پولم تمام شده بود. در دنیای بی ‌پولی طراحی کردم. حال من گرفته شد که چرا من پول ندارم نیمه شعبان یک کاری برای آقا بکنم؟

بیست دقیقه شد یا نشد نمی‌دانم. یک کسی آمد کنار من نشست گفت: حاج آقا، آشپزها می ‌آیند از شما تشکر کنند، هیچی نگو. نگاهشان کن. گفتم: آشپزها از من برای چه تشکر کنند؟ گفت: من آن طرف نشسته بودم غذا می‌خوردم، به دلم برات شد که بروم مغازه‌ های پایین، چند تا پیراهن و زیر پیراهنی بخرم و نزد آشپزها بروم و بگویم: عیدی نیمه شعبان است. منتهی اگر بگویم: من عیدی دادم، کسی لذت نمی ‌برد. بگویم: قرائتی داده اینها بیشتر خوشحال می‌شوند. من به نیت تو این کار را کردم که اینها بیشتر خوشحال شوند. من به قصد تو این کار را کردم. حالا می‌آیند و می‌گویند: تشکر. نگو: چه پیراهنی، چه زیر پیراهنی، من خیط می‌شوم. من ماندم گفتم: یا حجة بن الحسن، تو چه کسی هستی؟ خدا هم همینطور است.

خدا خیلی ما را دوست دارد.

پدر دو شهید روحانی بود، کاروان حج داشت. یک پیرمردی به ایشان بند شد که من هم مکه می‌آیم. گفت: پدر جان تو مریض هستی. بیمار هستی. چند رقم بیماری داری. نمی ‌توانی خودت را نگه داری. بالاخره باید دکتر اجازه بده. این دست و پا زد، حالا دکتر را دید، چطور شد، خلاصه پیرمرد وصل به این کاروان شد و مکه رفتند و این پیرمرد در مسجدالحرام نتوانست خودش را نگه دارد. خودش را نجس کرد. مدیر کاروان آمد گفت: گفتم نیا!!! من چه خاکی بر سرم کنم؟!! مسجدالحرام نجس شد!!! می‌گفت: دو سه تا نعره سر این زوّار پیرمرد کشیدم. شب خواب دیدم که به تو چه؟ خانه‌ من نجس شده، چرا سر مهمان من داد زدی؟ مهمان من است.

مراجع هم همینطور است. خدا آیت الله العظمی گلپایگانی را رحمت کند. من درسش می‌رفتم، ایشان یک روز گفت: من وقتی می‌ فهمم طلبه‌ ها کم درس می‌خوانند اینقدر می‌ سوزم و غصه می‌ خورم که می ‌افتم و تب می ‌کنم. تب می‌‌کنم برای اینکه من درس می ‌دهم. من اگر همه‌ بچه‌ هایم هم رفوزه شوند، داد می‌زنم ولی تب نمی‌کنم. این سلسله‌ خدا و اولیای خدا، خدا و امام زمان، ما را دوست دارد. حالا ما چقدر او را دوست داریم؟

 

 سلام به امام زمان(عج) از جانب همه مؤمنان

علاقه‌ به امام زمان(عج)، این علاقه ویژه‌ ای است.

۱- علاقه‌ی جمعی؛ در دعای عهد داریم که «اللَّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلَایَ صَاحِبَ الزَّمَانِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ عَنْ جَمِیعِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَات‏» (بحارالانوار/ج۹۹/ص۱۱۰) وقتی سلام می‌کند نمی‌گوید: سلام علیکم، السلام علیک یا مهدی! می‌گوید: از طرف همه‌ مؤمنین و مؤمنات سلام! علاقه‌ جمعی، سلام می‌کند، «عن جمیع المؤمنین و المؤمنات»

۲- علاقه‌ بی‌مرز؛ علاقه‌ی بدون مرز؛ چطور؟ در دعا داریم: «فِی مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا» (بحار الانوار/ج۹۹/ص۱۱۰)، «مشارق و مغارب» مشرق و مغرب. عشق من به امام زمان(عج) مرز ندارد. سبزوار باشم یا جیرفت، قطر باشم یا اتریش.

3- علاقه‌ بدون شرط؛ می‌گوید: «حَیِّهِمْ وَ مَیِّتِهِم‏» (بحارالانوار/ج۹۹/ص۱۱۰) از زنده سلام، از مرده سلام. شرطش حیات هم نیست.

4- علاقه‌ بدون تاریخ؛ «وَ عَنْ وَالِدَیَّ وَ وُلْدِی‏»، «عَنّی» یعنی از طرف خودم، «وُلدی» یعنی بچه‌ هایم، «وَ والدَّیَ» پدر و مادرم. یعنی هم گذشته‌ والدین، هم آینده‌ والدین، بدون تاریخ.

5- علاقه‌ بی‌حساب؛ در دعا داریم: «وَ زِنَةَ عَرْشِ اللَّه‏»، «زِنَةَ» یعنی وزن، «وَ زِنَةَ عَرْشِ اللَّه‏» مهدی جان به قدری دوستت دارم، وزن عرش خدا دوستت دارم «زِنَةَ عَرْشِ اللَّهِ وَ مِدَادَ کَلِمَاتِه‏» (بحارالانوار/ج۹۹/ص۱۱۰)، «وَ مُنْتَهَى رِضَاه‏» (بحارالانوار/ج۹۹/ص۱۱۰) «وَ عَدَدَ مَا أَحْصَاهُ کِتَابُهُ وَ أَحَاطَ بِهِ عِلْمُه‏‏» (بحارالانوار/ج۹۹/ص۱۱۰) به عدد علمم، و ...

6- علاقه‌ تازه به تازه، علاقه کهنه نمی‌شود. می‌گوید: «اللَّهُمَّ أُجَدِّدُ لَهُ فِی هَذَا الْیَوْمِ وَ فِی کُلِّ یَوْم‏» (بحارالانوار/ج۹۹/ص۱۱۰) «فِی هَذَا الْیَوْمِ» یعنی در امروز، «فِی هَذَا الْیَوْمِ وَ فِی کُلِّ یَوْم» یعنی هر روز

7- علاقه‌ رو به رشد؛ اول می‌گوید: «عَهْدا» خدایا مهدی جان با تو عهد دارم. بعد می‌گوید: بالاتر از عهد، «عَقْدا» با تو گره می‌خورم. می‌گوید: بالاتر از گره، «عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَیْعَة» اصلاً با تو بیعت می‌کنم. «عَهْداً» تعهد دارم. بالاتر از تعهد، گره می ‌خورم. «عَقْداً» عَقد یعنی گره، عقد عروس و داماد یعنی اینها با هم گره خوردند. با تو تعهد دارم. بالاتر از تعهد، به تو گره خوردم. بالاتر از گره، «بَیْعَة» سرم فدای تو!

8- علاقه‌ حتمی؛ می‌گوید: «فِی رَقَبَتِی‏» یعنی به گردنم. «فِی رَقَبَتِی‏» به گردن من.

9- علاقه‌ افتخار آمیز؛ آخر گاهی وقت‌ها آدم یک کسی را دوست دارد و افتخار می‌کند من دوستش دارم. علاقه‌ افتخارآمیز.

«اللَّهُمَّ فَکَمَا شَرَّفْتَنِی بِهَذَا التَّشْرِیف‏ فَضَّلْتَنِی بِهَذِهِ الْفَضِیلَةِ وَ خَصَصْتَنِی بِهَذِهِ النِّعْمَة» خدایا، مهدی جان من به تو علاقه دارم. خدا را شکر که تو را دوست دارم. می‌شد به جای علاقه به امام زمان(عج)، دیگران را دوست داشته باشم.

10- علاقه ‌ای همراه با تمام مراحل؛ می‌گوید: خدایا، «اللهم وَ اجْعَلْنِی مِنْ أَنْصَارِهِ» از انصار، ناصر، انصار یعنی؟ معنا کنید. انصار، یاران. بالاتر «وَ أَشْیَاعِه» شیعه، بیش از یاور، «وَ الذَّابِّینَ عَنْهُ» مدافع، «وَ اجْعَلْنِی مِنَ الْمُسْتَشْهَدِینَ بَیْنَ یَدَیْه» پیش مرگ! خدایا مرا قرار بده از انصارش، بالاتر از انصار، اشیاع، شیعه، بالاتر از شیعه، «وَ الذَّابِّینَ عَنْهُ» مدافع، بالاتر از مدافع، «وَ اجْعَلْنِی مِنَ الْمُسْتَشْهَدِینَ بَیْنَ یَدَیْه» آخر یک کسی امام حسین را اینقدر دوست دارد که روز عاشورا یک پیراهن سیاه می‌پوشد. امام زمان را اینقدر دوست دارد که شب نیمه شعبان چراغانی می‌کند. اما سهم امام را نمی‌دهد. هرچه می‌گویند: بابا این درآمدی که داری بیست درصدش برای امام زمان است. می‌گوید: نه، من امام زمان را قربانش بروم. اسم بچه ‌ام را مهدی گذاشتم. چراغانی هم می‌کنم. اما حالا پول برای امام زمان بدهم نه! در حدی که پیراهن سیاه روز عاشورا بپوشم. خرج بدهم نه! می‌گوید: «أَنْصَارِهِ وَ أَشْیَاعِهِ وَ الذَّابِّینَ عَنْهُ وَ اجْعَلْنِی مِنَ الْمُسْتَشْهَدِینَ بَیْنَ یَدَیْه‏»

11- علاقه‌ عاشقانه؛ «طَائِعاً غَیْرَ مُکْرَهٍ»، «مُکْرَهٍ» یعنی اکراه ندارم. روی عشق است. با پای خودم آمدم. عاشقانه، آگاهانه، عارفانه، این علاقه ‌ها. و الا گاهی وقت ‌ها عروس و داماد در پارک همدیگر را می ‌بینند، یک بستنی می ‌خورند، اس ام اس به هم می ‌فرستند و عاشق هم می ‌شوند، سر یک بستنی با هم گره می‌ خورند و سر یک چیز بیهوده با هم قهر می‌کنند.

12- علاقه‌ همراه با عمل؛ می‌گوید: خدایا «واجعلنی… فِی الصَّفِّ الَّذِی نَعَتَّ أَهْلَهُ فِی کِتَابِکَ فَقُلْتَ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ» قرآن در سوره‌ صف می‌گوید: مردان خدا در جبهه چنان محکم هستند، «بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ» (صف/۴) بتون آرمه‌ ای هستند. علاقه‌ بتون آرمه ‌ای. علاقه‌ ای نیست که با یک چیزی، مثل علاقه مادر به بچه ‌اش چطور است؟ مادر با بچه ‌اش چطور علاقه دارد؟ دائمی است، اینطور نیست که مثلاً هفده سالگی دوستش داشته باشد، هجده سالگی دوستی ‌اش کم شود. نوزده سالگی کم شود، یا روز به روز بیشتر شود. علاقه‌ مادر و بچه علاقه‌ عمیق، ثابت....

13- علاقه در خط صحیح؛ گاهی وقت‌ ها کسی را دوست دارد ولی غلو می‌کند. بعضی ‌ها علی اللهی‌ها… یکی دیگر می‌گفت: من زینب ‌اللهی هستم. ‌گفتم: غلط کردی. زینب اللهی کیه؟ ما علی اللهی نداریم. ما خدا، و هرکس به خدا نزدیک است. هیچ‌کس خدا نیست. سجده برای غیر خدا، غلط است. عبادت برای غیر خدا غلط است. علاقه ‌ای که در خط باشیم. «عَلَى طَاعَتِکَ وَ طَاعَةِ رَسُولِک‏» (بحارالانوار/ج۴۱/ص۱۸۴) بعضی‌ ها علاقه ‌شان، علاقه در خط نیست.

یکی کسی به حضرت رسید گفت: سلام علیکم و رحمة الله و برکاته! حضرت فرمود: شورش را درآوردی! یک کسی همه‌ لباس‌ هایش را سبز کرد، ریش‌ هایش را هم سبز کرد. گفتند: دیگر چرا ریش ‌ات را سبز کردی؟ گفت: من می‌ خواهم یک ضرب چهارده معصوم شوم.

بعضی ‌ها که نمی ‌فهمند، مثل اینکه یک بچه شیرخواره سرما می‌خورد. اگر یک کسی آنجا باشد احمق باشد، خوب پدر و مادر می ‌فهمند. ولی یک آدم احمقی باشد می‌گوید: سرما خورد. لحاف کرسی رویش بیانداز. خوب لحاف کرسی را روی بچه‌ شیرخواره می ‌اندازی، خفه می‌ شود. باید آدم مواظب باشد علاقه‌ حساب شده در خط باشد.

14- علاقه‌ ابدی؛ می‌گوید: «هَذِهِ بَیْعَةٌ لَهُ فِی عُنُقِی إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ» (بحارالانوار/ج۹۹/ص۱۱۰) «لَا أَحُولُ وَ لَا أَزُول‏» (بحارالانوار/ج۲۱/ص۳۱۷) ذره ‌ای منصرف نمی‌شوم. «لَا أَحُولُ» ح جیمی است. «لا حول و لا قوة» «لَا أَحُولُ وَ لَا أَزُول‏» علاقه‌ در خط، نه علاقه ‌ای که حالا غلو و مبالغه کنم.

«احْثُوا فِی وُجُوهِ الْمَدَّاحِینَ التُّرَاب‏» (بحارالانوار/ج۷۰/ص۲۹۴) حدیث داریم که اگر کسی، کسی را ستایش می‌کند در دهانش خاک بریز. چرا؟ برای اینکه این دارد چاپلوسی می‌کند. علاقه ما به امام زمان چاپلوسی نیست. بعضی ‌ها علاقه ‌شان علاقه‌ شکمی و چاپلوسی است. یک کسی می‌گفت: من وقتی می‌ روم سور بخورم، نگاه به سفره می‌کنم. هرطور سفره بود بر وزن سفره دعا می‌کنم. اگر سفره طبیعی بود، پلو بود و یک رقم خورشت، «رحم الله من قرأ الفاتحه»! بس است، یک رقم خورشت بیشتر نبود. اگر دیدم خورشت ‌ها زیاد است، غذا هست، دست‌ ها بالا! نسئلک و ندعوک… اگر دیدم نه بابا اصلاً کادو هم می‌ دهند، حسابی دعایم را پررنگ می‌کنم. یا حمید بحق محمد، یا عالی بحق علی… این علاقه‌ ها، علاقه‌ شکمی است. حساب امام زمان، از حساب همه جداست.

15- علاقه‌ ای که آرزوی انتظار در آن باشد. «عَجِّلْ فَرَجَه‏» (بحارالانوار/ج۹۹/ص۱۱۱) خدایا عجله کن. علاقه ‌ای که آدم دلش بخواهد با امام زمان دنیا را اصلاح کند. «وَ اعْمُرِ اللَّهُمَّ بِهِ بِلَادَکَ وَ أَحْیِ بِهِ عِبَادَک‏» مردم را زنده کن با مکتبت، احقاق حق باشد «وَ یُحِقَّ الْحَقَّ وَ یُحَقِّقَه‏» رونق مکتب باشد. «وَ مُجَدِّداً لِمَا عُطِّلَ مِنْ أَحْکَامِ کِتَابِک‏» مصونیت کامل باشد. خدایا حضرت مهدی را حفظ کن.

چند تا را هم که اینجا کتبی آوردیم. این علاقه به امام زمان(عج) است. امام زمان نخ هستی است. در اسکناس یک نخ است، آن نخ به اسکناس ارزش می‌دهد. «لَوْ لَا ذَلِکَ لَسَاخَتِ الْأَرْضُ بِأَهْلِهَا» (بحارالانوار/ج۵۷/ص۲۱۲) حجت نبود زمین ارزش نداشت. زمین اهلش را فرو می ‌برد. اگر این نخ در اسکناس نباشد، تمام اسکناس ‌ها را بانک مرکزی آتش می‌زند. اگر بانک برای اسکناس ارزش قائل است به خاطر آن نخ است. آن نخ را از اسکناس بکشد، دو تا کامیون اسکناس هم بدهی همه را آتش می‌زند. «حَبْلُ اللَّهِ الْمَتِین‏» (بحارالانوار/ج۶۵/ص۲۳۳) نخی که پاره نمی‌ شود.

 

حضور امام زمان (علیه‌السلام) در میان مردم

امام زمان(عج) غایب است ولی قرآن یک آیه دارد می‌گوید که: امام زمان(عج) بین شماست. شما را می‌شناسد، شما او را نمی ‌شناسید. یک آیه داریم که یوسف برادرهایش را شناخت. ولی باقی ‌اش را هم شما بگویید. ولی برادرها یوسف را نشناختند. آخرش گفتند: «أَ أَنْت‏»، «أَ» یعنی چه؟ «أَنْت». «أَ أَنْت‏» یوسف! تو یوسفی؟«قالَ أَنَا یُوسُف‏»‏ (یوسف/۹۰) آنجا دیگر جلسه چه شد؟ بعد دید دهها سال که از هم جدا بودند، یک نوجوان را در چاه انداختند، حالا بعد از سی، چهل سال می‌ بینند که یک حکومت دستش است. «أَ إِنَّکَ لَأَنْتَ یُوسُف‏» (یوسف/۹۰) قرآن می‌گوید: «فَعَرَفَهُم‏» (یوسف/۵۸) عربی‌ هایی که می ‌خوانم قرآن است. «فَعَرَفَهُم‏» یوسف آنها را شناخت. ولی آنها یوسف را نشناختند. امام زمان(عج) هم بین ما است و ما را می‌شناسد. «بِنَفْسِی أَنْتَ» جانم فدایت، «مِنْ مُغَیَّبٍ» غایب هستی، ولی «لَمْ یَخْلُ مِنَّا» (بحارالانوار/ج۹۹/۱۰۸) غایب هستی اما بر کار ما نظارت داری.

حضرت مهدی(عج) هر هفته اعمال ما را می‌بیند. روایات زیادی داریم. کارهای شما به ما عرضه داده می ‌شود. هر وقت کار خوب می‌کنید ما خوشحال می ‌شویم، هروقت خلاف می‌کنید ما غصه می ‌خوریم. امام زمان(عج) پدر ما است. امام پدر ما است. قرآن می‌گوید که: رهبر حق پدر شماست. «مِلَّةَ أَبیکُمْ إِبْراهیمَ» (حج/۷۸) به حضرت ابراهیم می‌گوید: «أَب» یعنی پدر. «مِلَّةَ أَبیکُمْ» پدر شما، «إِبْراهیمَ» حضرت ابراهیم. در دعای کمیل داریم، در دعای ندبه داریم «أَنَا وَ عَلِیٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّة». پیغمبر فرمود: (صلوات حضار) فرمود: من و علی پدر شما هستیم.

 

چند نکته پیرامون ظهور:

الف. مبارزه امام زمان(عج) با ظلم و ستم جهانی

حدیث داریم که امام زمان وقتی می‌آید، دنیا پر از ظلم شود. خوب می‌گویند: اگر دنیا پر از ظلم شود امام زمان می‌آید، پس بیایید همه ظلم کنیم. هرکسی هر گوشه هست ظلم کند. امر به معروف هم نکند. نهی از منکر هم نکنیم. بگذارید هرکس هر گناهی می ‌خواهد بکند، تا دنیا پر شود و بعد امام زمان بیاید. خوب این هم کج ‌فهمی است.

روایت گفته: «بَعْدَ مَا مُلِئَتْ ظُلْما» (بحارالانوار/ج۳۰/ص۸۰) دنیا پر از ظلم شود، نه دنیا پر از ظالم شود. فرقش چیست؟ یکوقت می‌گویم: پنجره را وقتی باز می‌کنم که اینجا پر از دود شود. یکوقت می‌گویم: وقتی پنجره را باز می‌کنم که همه شما سیگاری شوید. نگفته: وقتی پنجره را باز می‌کنم که همه سیگاری شوید. می‌گوید: وقتی پنجره را باز می‌کنم که اینجا پر از دود شود. یعنی ممکن است همه شما سیگاری نباشید. یک نفر یک کنده درخت می‌آورد، اینجا پر از دود می‌شود، پر از دود شود نه اینکه مردم همه اهل دود شوند، «بَعْدَ مَا مُلِئَتْ ظُلْما» نه «بَعْدَ مَا مُلِئَتْ…» بگویید… نمی ‌دانم توانستم بگویم یا نه؟ هان! یکوقتی می‌گویم: وقتی مسجد را می‌ سازم که همه شما پول بدهید. همه شما یک مبلغی بدهید من بنایی را شروع می‌کنم. یک وقتی می‌گویم، وقتی من مسجد را می‌ سازم که پولش پیدا شود. ممکن است یک نفر بیاید یک چک بدهد، پولش را بدهد. یک نفر یک کنده‌ی درخت را یکجایی بگذارد، یک صدام کافی است که نصف دنیا را به آتش بزند. یک اسرائیل کافی است. صدام عراق را آتش نزد؟ کویت را آتش نزد؟ ایران را آتش نزد؟ لازم نیست همه مردم جانی باشند. یک جنایتکار کافی است که… یک کاغذ کافی است که آتش بگیرد و جنگل را آتش بزند. لازم نیست همه درخت‌ ها را کبریت بزنیم. «بَعْدَ مَا مُلِئَتْ ظُلْما» بعد از آنکه پر از ظلم شود. نه پر از ظالم، این یک معنا.

ب. امام زمان(عج) با این اختراعات چه می کند؟

ما الان با موبایل و تلفن همراه، با آن طرف دنیا حرف می ‌زنیم. با آمریکا و با کانادا حرف می ‌زنیم. صدایش را هم می ‌شنویم، وسیله‌ بهتر، صدای طرف را می‌ شنوی، شکلش را هم می ‌بینی. در قرآن یک آیه داریم، می‌گوید: نه فقط صدایش را می ‌بینی، و شکلش را، خودش می‌آید. یعنی شما یک کاخ را از آمریکا به ایران آوردی، این دیگر نمی‌ شود. بله صدای آمریکا را بشنو. تصویر آمریکا را هم ببین. اما خودش می‌آید. قرآن یک آیه داریم می‌گوید: که سلیمان تخت بالقیس را می ‌خواهد. به یک نفر گفت: چه کسی می ‌تواند تخت او را اینجا بیاورد؟ چون بالقیس حرکت کرد نزد سلیمان بیاید. حضرت سلیمان گفت، من دلم می‌خواهد قبل از آنکه خودش بیاید، یک کسی تختش را بردارد و اینجا بیاورد. یکی گفت: تا نشسته ‌ای می‌آورم. عربی‌ هایی که می‌خوانم قرآن است. «قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِک‏» (نمل/۳۹) یعنی قبل از آنکه… تا نشسته ‌ای می‌آورم. یکی دیگر گفت: نه! «قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُک‏» (نمل/۴۰) قبل از آنکه مژه‌ ات به هم بخورد می‌آورم. یعنی چه؟ یعنی می ‌شود قدرت به جایی برسد، که در دو سه ثانیه، نه صدا و تصویر.

حدیث داریم تمام اختراعات تا زمان امام زمان دو بیست و هفتم است. یعنی اگر علم را بیست و هفت قسمت کنیم، تمام ابتکارات دو قسمت است. ۲۵ قسمت باقیمانده زمان امام زمان ظهور می‌کند.

روایت داریم بسیاری از افراد دانه درشت دنیا می‌آیند با امام زمان بیعت می‌کنند. مگر نیروی هوایی نیامد… همان خلبان‌ هایی که رفته بودند آمریکا دوره دیده بودند که بازوی شاه شوند. مگر خلبان‌ نیروی هوایی نیامد بیعت کرد، بعد مگر نیروهای مسلح دیگر نیامدند. مگر پادگان ‌های جاوید شاه، جاوید شاه، تبدیل به الله اکبر نشد؟ همه چیز قابل تغییر است. «أَیْنَ مُعِزُّ الْأَوْلِیَاء» (بحارالانوار/ج۹۹/ص۱۰۶) اولیائش را عزیز می‌کند. «وَ مُذِلُّ الْأَعْدَاء» دشمنانش را ذلیل می‌کند. مگر نمی‌ شود یک مرد خدا حاکم شود. در ایران که امام خمینی حاکم شد، پس آنجا هم می‌شود.

 

وظیفه‌ ما در زمان غیبت امام زمان(عج) چیست؟

وقتی که امام زمان غایب است فرموده: مرجع تقلید که فقیه، عادل و بی‌ هوس باشد. فقیه عادل بی‌ هوس! خود امام زمان فرمود: وقتی من نیستم، فقیه! دنبال سیر و سلوک نروید. هرچه واجبات است انجام بدهید، محرمات را انجام ندهید، بهترین سیر و سلوک همین است. دنبال عرفا نروید. دنبال شعرا نروید. دنبال فلاسفه نروید. دنبال اینها نروید. البته نمی‌خواهم بگویم همه اینها در یک سطح هستند. چون اخیراً دکان باز شده است. هرکسی از یک درس یک دکانی باز کرده است. مردم تشنه هستند، دنبال یک حقیقت می‌گردند وقتی حقیقت نیست، دنبال مصنوعی ‌اش می ‌روند. مثل اینکه طلا می ‌خواهند، منتهی طلای حقیقی نیست، طلای بدلی است. عارف بدلی، نمی‌ دانم مرشد بدلی، چی بدلی

 

اجرای آیات قرآن در زمان امام زمان (عج)

یک سری آیاتی داریم که تا امام زمان(عج) نیاید عمل نمی‌ شود. من در یک دقیقه تند تند این آیات را بخوانم. در قرآن آیه ‌ای داریم، آیه این است. «لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرینَ عَلَى الْمُؤْمِنینَ سَبیلاً» (نساء/۱۴۱) ترجمه ‌اش این است. خدا اجازه نمی‌ دهد کفار راه نفوذ بر مسلمان ‌ها داشته باشند. یعنی مسلمان‌ ها باید همیشه یک سر و گردن بالا باشند که کفار راه نفوذ بر مسلمان‌ ها نداشته باشند. این آیه تا به حال عملی نشده است. زمان امام زمان(عج) عمل خواهد شد.

آیه‌ دوم، «وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنین‏» (منافقون/۸) عزت برای خدا و رسول و مؤمنین است. این به طور جامع فقط در زمان امام زمان عمل می‌شود. «تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّه‏» (انفال/۶۰) مسلمان ‌ها باید دشمن خدا را بترسانند. فقط در زمان امام زمان ما می‌توانیم، دشمنان خدا را بترسانیم. «یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّه‏» (بقره/۲۵۶) نسبت به طاغوت کفر بورزیم… کفر به طاغوت ‌ها نمونه‌ بارزش زمان حضرت مهدی است.

«إِذْ کُنْتُمْ قَلیلاً فَکَثَّرَکُم» (اعراف/۸۶) جمعیت شما روز به روز بیشتر می‌شود. این در زمان امام زمان بهترین نمونه‌ اش است. در قرآن آیه ‌هایی داریم که تا زمان ظهور نباشد، به آن آیه‌ ها عمل نمی‌شود.

حتماً می‌دانید که امام زمان(ع) وقتی متولد شد، شب نیمه شعبان بود. بعد از شب قدر شب مهمی است. امام زمان(عج) ما را دوست دارد. ما باید بچه‌ هایمان را به اسم امام زمان بگذاریم. سهم امام را هم بدهیم. امام جواد فرمود: من امام جواد هستم. به مردم بگویید: من ضامن هستم خمس بدهید، مالتان کم نشود. سهم امام را باید داد. الان خیلی افراد متمّولی هست که متأسفانه از پولش خیر و برکت... البته اینها، بعضی‌ هایشان نفرین شده هستند. همه نه، بعضی‌ هایشان نفرین شده هستند. یعنی گفته: ان شاءالله از مالت خیر نبینی. جان می‌کند، نتیجه‌ جان کندنش وارثانش، وارثانش هم بچه‌های پولداری هستند. وارث ‌ها نیاز ندارند، نمی‌گویند: برای وارث ‌ها نگذارید. اما شما که وضع مالی ‌ات خوب است، نمی‌ خواهی آخر عمرت یک مسجد بسازی؟ نمی‌ خواهی یک مدرسه‌ علمیه بسازی. نمی ‌خواهی یک درمانگاه بسازی؟ نمی ‌خواهی چهار تا جوان را داماد کنی؟ نمی ‌خواهی جهاز ده تا دختر را بدهی؟ مگر من باید گاو صندوق گوشتی باشم. پولداری که پولش را انفاق نمی‌کند گاو صندوق گوشتی است. این گاو صندوق ‌های دکان‌ ها فلزی است. این گاو صندوق گوشتی، من تعجب می‌کنم. می‌ داند دو سال، پنج سال دیگر بیشتر عمر ندارد، پیر شده، می ‌داند دیگر عمری ندارد. می ‌داند این سرمایه‌ ها را در قبر نمی ‌برد. می ‌داند. بالاخره قیامت که هست. بعضی ‌ها می‌گویند: خودمان بدهیم. بله انفاق را خودت بده، اما آنکه برای امام زمان است باید به دست جانشین امام زمان خرج شود. من دلم می ‌خواهد خودم بدهم، این نفس است. من دلم می ‌خواهد خودم بدهم. مگر خودت، خودت را عادل می‌دانی. خودت، خودت را بی‌هوس می‌دانی. شما هم هوس داری هم عادل نیستی. خودت که می‌ دانی چه کردی؟ لااقل به کسی بده که هم عادل هست و هم هوس ندارد. بگذار پول دست او خرج شود. چرا دست ما؟

خدایا از الان تا ابد ما را از یاران حضرت مهدی قرار بده. به آبروی خود امام زمان رفتار و گفتار و افکار و کردار و موضع‌ گیری ‌های ما را طوری قرار بده که امام زمان از ما راضی باشد. ما را مشمول دعای خاص امام زمان قرار بده. نسل ما را تا آخر تاریخ از یاران امام زمان قرار بده.

«والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته»

 

*برگرفته از «حدیث انتظار 1» از مجموعه کتاب های تبلیغ معارف مهدوی
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۱
بهمن یار
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۰۹ - ۱۳۹۶/۰۴/۳۱
0
0
عالی بود متشکر
نام:
ایمیل:
* نظر: