کد خبر: ۱۱۲۴۷
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۲۷ شهريور ۱۳۹۵ - ۱۰:۴۸
خدمات ایرانیان به اسلام و زبان عربی
ایرانیان همیشه دارای هوش و زکاوت بالای بوده وهستند و زیر بارحکومت ظلم وستم نمی روند. زمانیکه اسلام وارد ایران شد ایرانیان آن را به عنوان دین عدالت و مساوات پذیرفتند تا از زیر فشار نابرابریهای که در زمان ساسانیان تحمل کرده بودند رهایی یابند.
مهدی پرس:



مقدمه

امادر زمان بنی امیه با وجود تبعیضهای زیادی که بوجودآمد و ظلم وستم های که به مردم ایران روا می داشتند بعضی ها را بر آن داشت تا بر ضد این نظام قیام کنند،به همین خاطر با عباسیان که داد حمایت از علویان را سر می دادندهم پیمان شدند و جکومت بنی امیه را ساقط کردند اما بعد از اینکه عباسیان روی کار آمدند بر خلاف وعده های گذشته ی خود عمل کردند و حتی شروع به اذیت وآزار علویان نمودند،با این وجود ایرانیان در این عصر نفوذ زیادی را در دربار عباسیان داشتند و حتی بعضی از وزارت خانه ها را بدست گرفتند.دراین دوره که به دوره عباسیان معروف است ایرانیان از نظر علم و پیشرفت یقینا از اعراب جلوتر بودند به همین لحاظ نهضت ترجمه بیشتر به کمک ایرانیان صورت گرفت اما با گذشت زمان ایرانیان متوجه ظلم وستم عباسیان هم شدند و حرکات استقلالی را بنا نهادند وحتی بعضی ها قیام کردند به امید اینکه به دین گذشتگان خود بر گردند. بنده در این تحقیق به نقش ایرانیان در سیاست و علوم وفنون و ادبیات در زمان عباسیان و همچنین حرکات استقلال طلبانه در آن زمان پرداخته ام و سعی نموده ام تا به صورت خلاصه نبوغ ایرانیان را در این عصر یادآور شوم.
 



نقش ايرانيان در سياست
اسلام روي آوردند ايرانيان براي رهاي از تبعيض طبقاتي و اجتماعي در دوران شاهان ساساني به دين و دين خدا را با اشتياق پذيرفتند تا از مساوات و برابري و عدالت اسلام برخوردار باشند و در زير پرچم اسلام بتوانند بدون تبعيض ادامه ي حيات بدهندمخصوصا زمانيکه پايتخت خلافت اسلامي به کوفه نزديک سرزمينشان منتقل شد.در آن زمان نمونه هاي حکومت عادل اسلامي ديده مي شد اما خلافت به پادشاهي و ستمگري تبديل گرديد و ايرانيان فهميدند که اين نوع حکومت خروج از تعاليم اسلامي است که به تبعيض و ظلم روي آورده اند.
              اين مقدمات ،زمينه ي بسيار مناسبي براي رهبران نهضت عباسي در خراسان فراهم ساخت و آنان با مهارت بسيار دعوت خويش را به علويان پيوند دادند و با استفاده از شعار اميد بخش ولي چند پهلوي بيعت با"الرضا من آل محمد"فعاليت تبليغي خويش را آغاز کردند.اين سخن چند پهلو،نقش مهمي در ايجادوحدت ميان پيروان واقعي علويان و طرفداران نهضت جديد عباسي ايفا کرد،زيرا هرگونه بحث و گفتگوي اختلاف برانگيز را در باره ي تعين خليفه تا رسيدن به پيروزي نهايي بر مي داشت. بعلاوه موجب مشود که نام پيشوا،پيش از وقت فاش نشود و از نظر تعرض عمال خلفا و نيز ديگر مدعيان امامت در امان بماند و از ايجاد اختلاف در جبهه ي واحد مبارزه با امويان جلو گيري کند .
              همزمان با اين اوضاع ابو مسلم براي نشر دعوت عباسي به مرو آمد. هنگامي که ابو مسلم به فرمان ابراهيم امام براي دعوت به خراسان آمد،کار دعوت به دست سليمان بن کثير بود سليمان و يارانش تن به اطاعت از او ندادند ناگزير ابو مسلم نزد ابراهيم بازگشت اما ابراهيم او را کمک کرد.احمد رضا خضري مي گويد((با يک دسته ي هفتاد نفري از يارانش به بهانه حج از مرو بيرن رفت و خود از راه نسا به قومس رفت و مبلغان ديگر را به شهرهايي چون نيشاپورگسيل داشت، سرانجام وي در سال 129ق درفش سپاه عباسيان را در دهکده ي سفيدنج مرو برافراشت و دعوت که سالها در خفا صورت مي گرفت رسما آشکار ساخت[1]))وابو العباس السفاح فرصت را غنيمت شمرد و خلافت را تاسيس کرد.
           سفاح در دوره ي خلافت خويش موفق گرديد بر تمام قلمرو امويان بجز اندلس مسلط شود وي براي آنکه تسلط بيشتري بر قلمرو عباسي داشته باشد ولايت ممالک را تا حد امکان به خويشاوندان خود مي داد با وجود اين خراسان و بيشتر مناطق ايران در دست ابو مسلم باقي ماند. عباسيان پايتخت خود را به عراق که مرکز شيعيان آنان بود آوردند.نخست در کوفه سپس در هاشميه ماندند و منصور شهر بغداد را در کنار دجله ساخته آنجا آمد و مواليان ايراني بخصوص خراساني ها را مقرب نمود و بسياري از ايرانيان بويژه آنان که همراه ابومسلم براي خلافت عباسيان کوشيده بودند جزء مستخدمين درجه ي اول در آمدند و مشهورترين آنان خالدبن برمک جد وزيران برمکي است خالد جزئ سرداران سپاه ابومسلم براي خلافت عباسيان در کارزارها شرکت کرده و خدمات مهمي انجام داد. برمک پدر خالد از زرتشتيان بلخ و از متصديان آتشکده ي بلخ و از بزرگان ايران بشمار مي آمد.
              خالد که مرد دانشمند خردمندي بود بزودي اسلام آورد و در سپاه ابومسلم در آمد و براستي مانند ابومسلم در خدمت به عباسيان کوشيد،سفاح خالد را پيش کشيد و مقام وزارت را به اوداد و منصور ان مقام را براي وي تاييد کرد. پس از قتل ابومسلم همين که کردها در فارس قيام کردند منصور خالد را بجنگ آنان فرستاد پس از خالد يحيي و پس از يحيي پسرش جعفر به وزارت رسيدند و در زمان او به جهاتي برمکيان بر افتادند عباسيان موالي رابه خدمت هاي مهمي گماشتند و آنان را بر عرب ها مقدم مي داشتند و تا سقوط دولت عرب اين وضع دوام داشت.
    البته مهرباني عباسيان نسبت به ايرانيان ، خاصه خراسانيان بي دليل نبود، چونکه آنان (خراسانيان) در راه عباسيان فداکاري زيادي کردند و در کمک به آن ها از همه چيز خود گذشتند.لذا عرب ها از اين وضع بسيار نگران بودند چونکه ميديدند که خراسانيان به آساني نزد خليفه رفت و آمد مي کردند  و عربها به زحمت مي توانستند اجازه ي ورود به نزد خليفه را بيابند.و در نتيجه همه ي کارهاي دولتي به دست ايرانيان افتاد. و وزيران، سرداران، دبيران و واليان همه ي موالي و ايراني بودند و مانند مقام خلافت مقام آنها ارثي شده بود.و بسياري از خاندانهاي ايراني مانند خاندان برمکيان ، خاندان سهل،خاندانطاهر و...سالها در وزارت و امارت باقي ماندند.
  کارهاي مهم مملکت در زمان عباسيان در دست ايرانيان بود و چون وزيران ،ايراني بودند منصب هاي مهم را به ايرانيان مي سپردند و کمکم ايرانيان  با خاطري آسوده به امر کشاورزي و بازرگاني پرداختند زورگويها و ستمگريهاي روزگار امويان را به فراموشي سپردند.
همين که ايرانيان کارهاي مهم مملکتي را در روزگار عباسيان به دست گرفتند فهميدند که بايد از ذميان کمک بگيرند. زيرا نويسنده و حسابدار در ميان ذميان بسيار بود و علوم آن روز احاطه داشتند و علاوه بر آن ذميان در گرفتن ماليات و جمع آوري آن تخصص داشتند لذا از انها استفاده کردند و براي آنها مقرري هم انتخاب کردند .
يکي از آثار ظاهري اين طبقه در دستگاه خلافت آن شد که برخي از آداب و رسوم ساساني در اين دستگاه نيز رئاج يافت.يکي از رسوم دربار ساسانيان اين بوده که هر طبقه اي از خدمتگزاران و از آن جمله دبيران لباسي مخصوص داشته اند که بدان شناخته مي شده اند. وزيران دولت عباسي نيز همين روش را پيروي کردند و در لباس خود از گذشتگان تقليد نمودند، و از اين حد هم فراتر رفتند و چيزهاي از آيين ساسانيان به دربار خلافت بردند که با عادات عربي سازگار نبود.مثلا فضل بن سهل وزير مامون که به لقب ذوالرياستين خوانده مي شد هرگاه مي خواست بر مامون وارد شود بر تختي دسته دار مي نشست و چند تن از بزرگان او را به همين ترتيب به حضور خليفه مي بردند تا جائي که چشم مامون بر وي مي افتاد، خدمتگزاران هم تخت را بر داشته در جائي که مي خواست در حضور خليفه بنشيند مي گذاشتند، و چون فضل به نزديک مامون مي رسيد سلام مي کرد و بر آن تخت مي نشست.ذو الرياستين اين رسم را از دربار ساسانيان تقليد مي کرد.
دبيران عربي نه تنها خود از روش گذشته گان خود تقليد مي کردند بلکه خلفاي عباسي را هم به پيروي از ايشان وادار مي کردند.منصور خلفه عباسي نخستين کسي از خلفاي عباسي بود که کلاه ايراني به سر مي گذاشت،و جانشينان او نيز از وي سرمشق گرفتندو هريک بيش از پيش در گرفتن آداب ايراني از خود علاقه نشان دادند.خلفاي عباسي گذشته از لباس و وضع ظاهري دربار در ديگر کارهايي هم که با نظام ديواني و اداره ي امور مملکت ارتباط داشت پيوسته رسم و آئين ساسانيان را سرمشق مي گرفتند،و اين هم يکي از آثار وجود دبيران و وزيران ايراني بوده است. و اين دبيران تا جاي بر عباسيان تاثير گذاشته بودند که حتي عيد نوروز را جشن مي گرفتند.چنان که مي دانيم نوروز يکي از از عيدهاي خيلي قديم ايراني بوده که تا امروز همچنان باقي مانده است. پس از سقوط دولت ساساني اين عيد هم مانند بسيارياز آثار ايراني اهميت خود را در دستگاهاي رسمي از دست داد و دوره ي امويان هم براي بقاي ان چندان مناسب نبود.نخستين بار که نوروز در دوران اسلامي شکوه و بزرگي خود را دوباره در دستگاهاي رسمي به دست آورد دوره ي اول عصر عباسي بود. در اين دوره نه تنها ايرانيان در دربار خلفا ان را به آئين باستاني جشن گرفتندف بلکه يکي از جشن هاي عمومي به شمار مي رفت و خلفا نيز در آن شرکت مي کردند .
بنا به گفته ي قلقشندي(( بيش از از همه دبيران دولت عباسي بوده اند که اين عيد را به ديده ي بزرگي نگريسته در ائين و شکوه آن اهتمام مي ورزيده اند [2].))
از لحاظ تشکيلات اداري نيز خلافت عباسي با خلافت اموي فرق بزرگي بود، در عهد بني اميه هر چند خلافت اسلامي به پيشرفت هاي رسيد اما باز تشکيلات آن براي اداره ي صحيح ممالک اسلامي و پيشرفت سريع دولت متناسب نبود. خلافت اموي بيشتر جنبه ي عربي داشت و خلفا جز در موارد ضرورت کارهاي خود را به غير عرب واگذار نمي کردند.و از اينها گذشته سياست امويان مانع از آن شده بود که ملت هاي عضو جامعه ي اسلامي به هم نزديک شوند،و هر يک به فراخور شايستگي و استعداد خود در راه پيشرفت اين جامعه ي بزرگ بکوشند.ظهورعصر عباسي را بايد نتيجه ي علتهاي از همين قبيل دانست.
در دوره عباسي براي ايرانيان در دستگاه خلافت آزادي عمل بيشتري بود. در اين دوره نه تنها در تشکيلات اداري از نظام ديواني ايران تقليد شد ، بلکه در بيشتر شون اجتمائي از آداب و رسوم و حتي شيوه ي لباس پوشيدن و ديگر کارها،خلفاي عباسي از تقليد ساسانيان ابائي نداشتند.
نتيجه ي چنين وضعي در دولت عباسي آن شد که تشکيلات اداري اين دولت مستقيما در زير نظر وزيران ايراني قرار گرفت. ونيز ايرانيان در هر موقع که احساس نياز مي کردند سازمانهاي جديدي را بر دولت اضافه مي نمودند، و به اين ترتيب ازسازمانهاي اداري ساساني اقتباس زيادي به عمل آمد.در اثر پيشرفت تشکيلات بر تعداد ديوانهاي دولت عباسي نيز به تدريج افزوده شد و ديوانهاي موجود نيز غالبا به چند شعبه تقسيم مي شدند. (( از ديوانهاي که  بعد از تمام شدن بناي بغداد در روزگار مامون به آنجا نقل شد ديوان خراج و ديوان خاتم و ديوان جندوديوان حوائج و ديوان احشام و ديوان مطبخ عام و ديوان نفقات را نام برده اند [3].))
درنتيجه اين دوره را دوره ايرانيان ناميده اند،چون اگر چه خلفاء و زبان ودين آن دوره عربي بود اما از نظر سياست و اداره ي امور مملکت زير نظر ايرانيان قرار داشتند." چه ايرانيان آن دولت را  ياري کردند و بپا داشتند و آن را اداره نمودند.وزيران و اميران و نويسندگان و حاجيان اين دولت همه ايراني بودند [4]."

  



    نقش ايرانيان در علوم وفنون وادبيات
خدمات ايران و ايرانيان به اسلام و مسلمانان را مي توان در دو حوزه جداگانه مورد بررسي قرار داد  .اول در حوزه اي که مردم ايران اسلامي شاهکارهاي خود را در راه خدمت به اسلام در آن حوزه به وجود آوردندو دوم در حوزه اي که تمدن کهن ايراني به ياري تمدن جوان اسلام مي آيد.
در زمينه ي علمي ايرانيان در اين عصر اقدام به ترجمه علوم به زبان عربي نمودندو در زمينه ترجمه علوم به زبان عربي تعدادي از مترجمين ايراني ظهور کردند که با اين کار خدمات شاياني را به تمدن اسلامي نمودند."واز معروفترين آنها ميتوان آل نوبخت ودر راس آنها فضل بن نوبخت رامي توان نام برد [5] ."   درحوزه ي علوم غير مذهبي، ترجمه و نقل آثار علمي نگارش يافته به زبانهاي سرياني وپهلوي و يوناني و...نخستين امري بود که مورد توجه مسلمانان قرار گرفت و دانشمندان نهضتي را به نام نهضت ترجمه بر پا کردند و بسياري از ايرانيان در اين امر نقش بسزاي را بر عهده داشتند.و از بزرگترين مترجمان ايراني که هرکدام حداقل به يکي از زبانهاي سرياني، يوناني،پهلوي و...آشنا بودندرا مي توان به جورجيس بن بختيشوع و روزبه پسر دادويه ملقب به ابن مقفع  و نوبخت اهوازي وابوذکريا بوحناو...اشاره نمود.
ابن خلدون مي گويد:"واقعيت اين است که حمل علم در جامعه اسلامي بيشترشان عجم بوده است [6]." ايرانيان در ايجاد مدارس و مراکز تعليم برهمه ي ملت هاي اسلامي تقدم دارند. دکتر ذبيح الله صفا معتقد است:"از جمله مدارس قديم ايران مدارسي است که در قرن چهارم در خراسان بنا کردند مانند مدرسه يي که در طابران از اعمال طوس براي الحاتمي دانشمند قرن چهارم ايجاد شد.در نيشابور که از مراکز بزرگ علمي ايران بود مدارس بسيار از همين قرن وجود داشت مانند مدرسه يي که براي النيسابوري فقيه معروف شافعي ساخته بودند و يکي از بزرگان ابن فورک خود مدرسه يي بنا کرد و براي دانشمندي بنام رکن الدين اسفرايني مدرسه يي که از همه ي مدارس سابق مهمتر بود احداث نمود [7] ." ايجاد همين مدارس و تعلم در آنها يکي از عوامل بسيار مهم و موثر در پيشبرد علوم در آن زمان به شمار مي آيد. که ايرانيان موجبات آن را فراهم آوردند. فتح ايران به دست مسلمانان، ايرانيان را توانمند ساخت که عضو جامعه اي براستي جهاني گردند و در تمدن جهاني که خود آنها نقش بسزاي در بوجود امدن ان داشتند ايفا کنند.اين تمدن که از قلب آسيا تا اروپا گسترده بود وآيين مشترک وزبان ديني ونيززبان علمي مشترکي داشتندموجب ساده شدن درمبادله ي انديشه ها شد و زمينه را براي بوجود آمدن يکي از اعصار طلايي تاريخ علم که ايرانيان در آن سهم بزرگي داشتند فراهم ساخته بود.در طي اين دوره که يکي از برجسته ترين ادوار تاريخ علم استف ايران صحنه ي عمده ي فعاليت علمي بوده، هر چند تعدادي هم از دانشمندان عرب در اين فعاليت شرکت داشته اند، اما بيشتر شخصيتهايي که در فعاليتهاي برجسته ي فلسفي و علمي اين عصر سهيم بوده اند ايراني بودند.از علومي که ايرانيان در آنها پيشرفتهاي چشم گيري داشته اند را مي توان به موارد ذيل اشاره نمود.




1- کيميا و پزشکي
هنگام فتح ايران به دست اعراب  جنديشاپوريکی از مهمترين مراکز پزشکي جهان  بودواهميت زیادی که خسرو انوشيروان در تمام علوم بخصوص علوم پزشکي و همچنين ترويج فلسفه نو افلاطونی دست به اقدامات وسيع زد که تاثير آن تا قرنها بعد مشخص بود. و در گياه شناسي و داروشناسي مبادلات زيادي ميان ايران عصر ساساني و هندوچين انجام مي گرفته و در اين ارتباط علومي از يوناني به پهلوي ترجمه شده بود. اين علاقه به علم در اواخر عصر ساساني که در منابع عربي انعکاس يافته بيشتردر پيوستگي با زبان سرياني بوده است نه پهلوي.هر چند پاره اي از متون علمي به پهلوي ترجمه شده بود .وحال آنکه در مدرسه ي جنديشاپور آموزش و گفت وگو به زبان سرياني که خويشاوندي نزديکي با زبان عربي داشته انجام مي يافته است،اين امر خود موجب تسهيل در انتقال به دوره اسلامي شده بود، زيرا به زودي زبان عربي، شاخه ي ديگري از زبان سامي، مي بايست به عنوان زبان علمي منطقه جانشين زبان سرياني گردد. بي گمان تجربه ي دوره ي ساساني راه ايرانيان را در انتقال علوم به زبان عربي و تسلط بر اين زبان که براي نخستين بار آنها را قادر ساخته بود که نداي خود را به گوش تمام جهان برسانند آسانتر کرده بود.

2-علوم طبيعي
در مورد علوم طبيعي  ،خصوصا زيست شناسي غالبا به ما گفته اند که مسمانان يک زيست شناسي نظير آنچه  در آثار مربوط به زيست شناسي ارسطو مي يابيم توسعه نبخشيدندف الا اينکه آنها فقط به "زيست شناسي علمي" نظير داروشناسي و کشاورزي علاقه مند بودند.اما در اسلام اشکال و صورتهاي ديگر نظير رسالت پزشکي، آثار دارو شناسي، جانور شناسي و گياه شناسي، متون تاريخ طبيعي، آثار ادبي و حتي در نوشته هاي فلسفي و روانشناسي به مفهوم سنتي آن (علم النفس) مطالب و مباحث زيادي دارد که از علوم طبيعي گفت و گو مي کند .
          و نيز در علوم ديگري سرامد بوده اند از قبيل:تاريخ ،علوم طبيعي و جانور شناسي و گياه شناسي و زمين شناسي و...لذا خدمات ايرانيان به علوم و هچنين به زبان عربي تا بدان اندازه بوده که با يقين کامل مي توان اذعان نمود ، خدمات ايرانيان به زبان عربي بيش از خود اعراب بوده است . علت اين امر را مي توان چنين گفت که ايرا نيان دقيقا به مانند مسلمانان ديگر ،زبان عربي را زباني مختص به قوم عرب نمي دانستند و آن را زبان قرآن و زبان بين المللي اسلامي مي پنداشتند بنابراين بدور از تعصب و با علاقه اي فوق العاده به فراگيري و ضبط و تدوين قواعد اين زبان پرداختند.
ايرانيان نقش بسزاي را در نهضت ادبي داشتند که اين عصر شاهد آن بود و قصه ها و آداب و حکم فارسي به عربي ترجمه مي گرديد و بر ادبيات عرب تاثير ژرفی گذاشت.
 
 
 
 
 
 
حرکات استقلال طلبانه ایرانیان در عصر عباسیان

      ایرانیان در اوایل قرن هفتم میلادی با معضل های که از درون نظام اجتماعی خودنشات می گرفت درگیر بودند امپراطوری ساسانیان که نخستین نظام تئوکراسی(دین وسیاست) در جهان بود در همان آغاز با مشکلات درونی زیادی مواجه بود. اما شاهان قدرتمند آن زمان در مواقع بحرانی از حمایت روحانیون زرتشتی و همچنین بزرگان بر خوردار می شدندو با یک سیاست تمرکز گرایانه بر مشکلات فائق می آمدند.

اما این امپراطوری در سالهای پایانی خود یک نظام آشفته بود که هم از درون ، توسط گروهای اجتمایی که روزگاری مهمترین یار و یاور این امپراطوری بودند و هم از طرف دشمن چندصدساله ی خود یعنی رومیان مورد تهدید و تضعیف قرارگرفته بود.

رفتارهای سوء سیاسی از طرف شاهان ساسانی، فساد و رنگ پریدگی موبدان و عدم حمایت مفید آنها از ساسانیان و نیازهای طبقات فرو دست و همچنین ادبیات پیشگویانه که در این سال ها پیروان زرتشت را رو به خاموشی و قضا و قدرو ظهور منجی سوق می داد،نظام ساسانی را از درون رو به انحطاط برده بود.

خالی بودن خزانه شاهی که در زمان سلطنت خسرو پرویز در پی جنگ های مداوم و بی ثمر با بیزانس و همچنین ولخرجی های این شاه موجب ضعف اقتصادی دستگاه حکومتی شد. اعراب که در چنین زمانی زیر دین و کتاب محمد(ص) متعهد شده بودند و نقشه هایی در ذهن خویش طراحی کرده بودند که ابتدا آنها در ذهن خود هرگز چنین تصور نمی کردند که بتوانند ایران را تصرف کنند و از غرب تا شرق زیر پای اسبان خود جولان بزنند.

پس از رحلت پیامبر اسلام (ص) در سرزمین حجاز یک نیروی نظامی قدرتمند شکل گرفت که به راحتی این نیرو توانست طومار اهل رده را در هم بپیچد. سران اعراب برای مهار این نیروی خانه یرانداز مجبور شدند که نقشه های جدیدی طرح ریزی کنند و این نیروی عظیم هم برای گسترش آئین محمد (ص) و هم برای فرار از فقر بیابان به سوی مرزهای شمالی خود سوق دهند ، این در حالی بود که نظام ساسانی در انحطاط و فروپاشی فرو رفته بود و در عرض چهار سال،دوازده تن پادشاهی کردند که دو تن از آنان زن بودند.

سران نظامی راه خود را می رفتند و موبدان نیز فقط و فقط در فکر حفظ منافع مادی خود دست به هر کاری می زدند. اما با این حال ایرانیان با هجوم ویرانگر اعراب مواجه شدند. شاهان و بزرگان ساسانی اینک با مشکلی مواجه بودند که شاید هرگز فکر نمی کردند که پیامد آن به چنین بزرگی باشد. با این توصیف ایرانیان جنگ و نبرد که آخرین حربه برای حفظ از شرافت خویش را برگزیدند که این تدبیر هجوم اعراب و فتح ایران را برای چندین سال به عقب انداخت،سخن را کوتاه کنیم که با فتح الفتوح در سال بیست ویک هجری و سپس کشته شدن یزدگرد سوم و ریختن جنازه ی وی در رود مرغاب به عمر حکومت ساسانی پایان داد. اما این فتح برای اعراب آسان میسر نگردید.

ایرانیان در این سال های آشفتگی تدبیرهای در سر می پروراندند اما به جائی نرسیدند،در زمان حکومت پان عربیسم امویان،ایرانیان کمتر مجال یافتند که خود رهبری قیامی را در دست گیرند و علیه تازیان وارد نبرد شوند اما با این حال آنها بیکار ننشستند.آنان در قیام رهبران عرب که بر علیه امویان طغیان کرده بودند نقش فعالی داشتند ،البته قبل از اینکه ایرانیان وارد دسته اهل شمشیر بر علیه امویان شوند بیشتر امور دیوانی و اداری ممالک فتح شده توسط اعراب را در دست داشتند.با قیام امام حسین (ع) و شهید شدن وی و یارانش ایرانیان به یاد پهلوانان و دلیر مردان پیشین خود افتادند و این فرصت را غنیمت شمردند.

حضور موالی که همان ایرانیان هستند در قیام های توابین و سپس مختار و همچنین قیام عبدالرحمن ابت اشعث که یکی از اشراف عرب بود بر علیه حجاج ابن یوسف ایرانیان دباره به صورت جدی وارد معرکه شدند.درکل ایرانیان زیاد مجال نیافتندتا خویش را از زیر یوغ امویان که حکومت آنان بر اصل سیادت عرب استوار بود رها کنند.

در حدود سال صد هجری نهضت عباسیان که از سال ها پیش فعالیت خویش را شروع کرده بود به صورت جدی فعال شد وداعیان خویش را به بلاد مختلف از جمله خراسان فرستادند.خراسان که در این زمان یکی از کانون های مخالفت بر علیه اعراب بود ،بهترین مکان برای داعیان عباسی بودند که فعالیت خویش را در بین طبقات فرودست اجتماعی گسترش دهند.

شرایط برای داعیان عباسی در خراسان فراهم بود که در ابتدا رهبری داعیان و پیروان شعار ((الرضا من آل محمد))زیاد با موفقیتی رو برو نشدند و این نهضت چندین سال گذشت تا به طور جدی فعالیت های خود را آشکار کرد .

با وارد شدن ابو مسلم خراسانی که در مورد اصل ونسب وی اختلاف نظر در منابع موجود است جنبش عباسیان وارد مرحله ی جدید تری شد.ابومسلم که از موالی بود و در زندان با داعیان عباسی آشنا شده و به ابراهیم امام معرفی شده بود سرانجام در شب بیست و پنج رمضان صد وبیست ونه، مردم سقبذنج روستای در پیرامون مرو قیام خویش و رهبرانش را عملی کرد.پاره ای از مردم که به دور وی جمع گردیده بودندو از شور مذهبی مایع می گرفتندو پاره ای نمایشی سیاسی بود.مردم خراسان که فشار فئودال های ایرانی و اشراف نو کیسه ی عرب که تا این زمان بر خویش تحمیل کرده بودند ، فصت را غنیمت شمردند و به جمع ابومسلم و یارانش پیوستند.ابومسلم و یارانش آیه ای از قرآن را تلاوت کردند((اَذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا و ان الله علی نصر هم لَقدیر[8]))(کسانی که چون ستم دیده اند ، کازار می کنند، اجازه دارند به نصرت دادنشان تواناست.)

ابومسلم توانست با یک سیاست همه گرا تمامی مخالفین امویان را با خود جمع کندو بر مشکلات ،یکی پس از دیگری فایق آید.البته نباید از خدمات ارزشمند افرادی چون سلیمان ابن کثیر و ابو سلمه خلال همدانی -که وی را وزیر آل محمد می نامیدند و وی قبل از ابومسلم و توسط خود ابومسلم مورد کینه عباسیان قرا گرفت و از سر راه بر داشته شد-چشم پوشی کرد.

در واقع انقلاب عباسیان مانند سایر انقلابات دیگر،پس از استقرار ،یکی یکی فرزندان انقلاب و کسانی که انقلاب را به پیروزی رسانده بودند از سر راه برداشت که ابو مسلم و همچنین ابو سلمه جزو اولین نفراتی بودند که مورد حیله ونیرنگ عباسیان قرار گرفتند که این رسم تا پایان دوره ی عباسی نیز ادامه داشت که از جمله برافتادن خاندان برامکه و خاندان سهل هستند.





ایرانیان با گذشت چند سال از پیروزی عباسیان به این نتیجه رسیدند که چیزی از این نهضت که توسط آنان به پیروزی رسید نصیبشان نشده است و حتی در بعضی مواقع چیزهای نیز از دست داده اند.اما ما نباید این را فراموش کنیم که در زمان عباسیان به خصوص عصر طلائی آن یعنی (227-132)هجری ایرانیان نقشی را ایفا کردند که هرگز قبل از آن به چنین مقامی نرسیده بودند در واقع امپراطوری عباسی توسط ایرانیان اداره می شد که نقش برامکه را نباید هرگز فراموش بکنیم.

با کشته شدن ابومسلم قیامهای مختلفی بر پاشد که همگی آنها صبغه ی دینی و سیاسی داشتند و بهانه ی آنها خونخواهی ابومسلم خراسانی بود.این قیام ها همگی منشا نارضایتی طبقات مختلف اجتماعی دارد که البته بیشتر طبقه ی فرودست روستائی و آنان هنوز چشم به روزهای بهتری داشتند و در پی موعودهای خود می گشتند.البته قیام های اجتماعی در ایران بویژه ،خراسان به زمان امویان باز می گردد که می توان به قیام خَداش داعی بسیار پرشور عباسیان پرداخت،خداش که داعی عباسی بود توسط بکیر بن ماهان راهی خراسان شد.((با در آمدن خداش به خراسان آهسته و پیوسته نوآموزان هوادار عباسیان ناگهان مبدل به سیل گشت،زیرا که خداش دست برد به آموزش بر اساس اعتقادات رازگونه و اجتماعی رایج میان انبوه خراسانیان [9].))

آئینی که خداش در حال ترویج آن بود مزدکی بود که وی پیروان زیادی را دور خویش جمع کرد که با مخالفت داعیان عباسی و همچنین حاکم اموی خراسان و حتی روحانیون زرتشتی قرار گرفت و خداش توسط حکومت اموی سرکوب و کشته شد.

قیام زید بن علی در سال 122هجری و فرزندش یحیی که جسد وی در سال 125هجری که در جرجان بر دار آویخته شد ،تاثیر شگرفی بر مردم خراسان بر علیه امویان گذاشت.از جمله قیام های اجتماعی ،مذهبی قیام به آفریدگبر خراسانی 131هجری بود که با مخالفت شدیش ابومسلم خراسانی و زرتشتیان قرار گرفت وی آئین نو که تلفیقی از زرتشت و اسلام بود را بوجود آورده بود.

قیام شریک بن شیخ سهری در سال 133هجری، شیعه ای که خواهان روی کار آمدن اخلاف علی (ع) بود ،که با مقابله شدید ابومسلم مواجه شد از جمله دیگر قیام ها بود که بیشتر طبقه فرودست از آن حمایت می کرد.

((نخستین نماد بیزاری همگانی از قتل ابومسلم که به مناسبترین نمودار ناخشنودی از سیاست های حکومت عباسیان باشد در شورش سنباذ مجوسی137هجری پدیدار شد . سنباذ یکی از نزدیکان ابومسلم بود که گویا وی خزانه دار ابومسلم نیز بوده باشد [10].))سنباذ پس از پیروزی های اولیه که به خصوص در حوالی ری بدست آورد((به مجوسی گری باز گشت و به کارهای ناروا وبه بیداد علیه عباسیا ن دست زذ [11].))

اماقیام سنباذ زیاد دوام نیاورد و در جنگی در حوالی جرجانیان سپاه سنباذ شکست خورد. و به اینگونه به قیام سنباذ پایان داده شد، طرف داران و سپاهیان وی بیشتر ناراضیانی بودند که در پی مساوات بودند و به نوعی نیز بازگشت به آئین های پیشین خود .

قیام اسحاق ترک و براز، در سال 140 هجری استاذسیس المقنع که همگی بعد از کشته شدن ابومسلم در سال136هجری توسط منصور عباسی حکایت از این میکنند که ایرانیان هرگز به آنچه که به آن امید داشتند و به آن وعده یافته بودند دست پیدا نکردند.این قیام ها که تا سالیانی ذهن دولت عباسی را به خود مشغول کرد همگی صبغه ی دینی،مذهبی ذاشتند.و همگی از بطن جامعه ی ستم کشیده ی ایران سر برآورده بودند.

سنباذ به پیروان خود وعده ی خرابی کعبه را می داد و استاذسیس ادعای پیامبری و مقنع ادعای خدائی می کرد .ما نباید فراموش کنیم که غُلات در پیروز شدن نهضت عباسیان از جمله مهمترین گروهای اجتماعی بودند که دامنه ی فعالیت آنهابه قرنهای بعدنیز کشیده شدکه در قرن ششم و سپس حمله خانمان سوز مغولان به آنها فرصت های خوبی داد تا آنها به صورت مرامهای فرقه ای و اعتقادی و بعدها سیاسی نیز در آیند،که آنان نام صوفی و اهل تصوف و عارف و غیره را برخودنهادندو در زمانه کنونی فراوان یافت می شوند. خلاصه تر گوئیم که با قیامهای که در بالا ذکر شده و همچنین روی کار آمدن خاندان ایرانی الاصل برامکه و تسامح و تساهل دینی و مذهبی و نژادی که خلفای عباسی از جمله هارون و مامون عباسی به ایرانیان این مجال را داد که طاهریان سرانجام بعد از دو قرن سکوت در سال207هجری توسط طاهرابن حسین ادعای استقلال کند.

یکی از نتایج قدرت گیری عباسیان،خاموش شدن اختلافات قبایل عرب ساکن در خراسان و سایر نقاط ایران بودکه به موازات آن و با سقوط بنی امیه ،سلطه ی قبایل عرب در ایران به تدریج از میان رفت و آنان به مرور ایام در جامعه ی ایران حل شدند و به همین نسبت مسئله ی موالات نیز کمرنگ شد.

دولت عباسی،برخلاف امویان بر قوم عرب متکی نبود.در واقع یکی از پیامدهای قدرت گیری عباسیان این بود که اقوام ایرانی سهم بیشتری از قدرت را تصاحب کردند .ساده گرفتن عباسیان در مساله ی قومی ،نژادی ورود ایرانیان به بالاترین مدارج اداری را ممکن ساخت. هرچند در میان ایرانیان بیشتر از همه اشراف و طبقات بالای جامعه از قیام عباسیان بهرمند گردیدند.

از جمله این اشراف ایرانی خاندان طاهریان بودند که در بهترین موقع قد علم کردندوخود را نشان دادند.در آغاز سده ی سوم هجری حکومت طاهریان که بر بخش عظیمی از ایران یعنی شرق جبال بویژه خراسان بزرگ ناظر بود استقلال نسبی را برای ایرانیان هرچند در پناه خلافت رقم زد. عمر طاهریان دیری نپاید،ولی راه را یرسلسله های دیگری که دم از استقلال می زدند هموار کردند.

((هارون الرشید که در سال 175هجری فرزند خود محمدامین را به ولایتعهدی برگزید ،به شرط آنکه جانشین بلافصل او مامون باشد و به همین ترتیب پس از مامون جانشینی از آن موتمن سومین پسر هارون باشد.به امین عراق وشام،به موتمن جزیره ومردابهای بیزانس و به مامون استانهای شرق همدان واگذار شد،که محل اسقرار وی ،مرو بود [12].))اما انتظارات امین از مأمون با وصیت پدرش منافات داشت.امین از مأمون خواسته های داشت که مأمون تن به آنها درنداد و با موقعیتی که در خراسان داشت دست به اصلاحاتی زد که همکاری و همدلی خراسانیان را در پی داشت.

((امین ، علی بن حسین را در راس سپاهی قرار داده و راهی خراسان کرد[13].))((مأمون به توحید فضل بن سهل، طاهر بن حسین را که از سران نظامی خراسان بود به فرماندهی سپاه انتخاب کرد و او را با مقابله سپاه امین فرستاد که سرانجام وی پس از دو سال دروازه های بغداد را گشود و در سال 198هجری خلیفه ی امین توسط طاهر به قتل رسید[14].))

مأمون برای خاموش کردن مخالفان علوی خود به سفارش فضل بن سهل، امام رضا(ع) را به خراسان آورد و وی را ولیعهد خود نمود. که این امر موجب تسکین شیعیان شد.اما این امر نیز باعث طغیان بزرگان عباسی ساکن بغداد شد که آنها مأمون را برکنار کردندو یکی دیگر از عباسیان را به عنوان خلیفه بر گزیدند، مأمون که با چنین وضعی روبه روشد ابتدا خاندان سهل را بر افکند و سپس امام رضا راکنار زد و راه بغداد را در پیش گرفت. طاهر در این زمان که مأمون به بغداد آمد مقام شرطگی شهر را بر عهده داشت.دلایل و عوامل مختلفی سبب گردید تا مأمون ناگزیر از فرستادن طاهر به سوی خراسان شود. در سال205هجری طاهربن حسین عامل خراسان شد.بدین صورت نخستین دودمان موروثی نیمه مستقل ایران اسلامی در خراسان پدیدار گشت.

البته امنیت خراسان در این زمان توسط خوارج در خطر افتاده بود که مأمون سعی داشت توسط طاهر آنان را نیز سرکوب کند و وی را روانه خراسان کرد.طاهر در زمان مأمون در خراسان پایگاه استواری داشت،او همانند یک فرمانروای برحق عمل نمود و تا آنجا رفت که نام خلیفه را از خطبه انداخت و سکه به نام خود زد. همزمانی این اقدام با مرگ طاهر باعث شد تا مرگ طاهر را به مأمون نسبت دهند.

((طاهر مردی دلیر و کوشنده در عقاید خویش استوار و پا برجای ، کریم و بخشاینده و نیکو دل بود .طاهر را دادگستر و وزیر دست پرور و نیکوکردار دانسته اند که در آبادانی خراسان کوشش بسیارداشته است.آنچه بیش از همه خاطر وی را به خود مشغول می داشت توجه به حال برزگران و آسایش خاطر ایشان بوده است.وی کاریزهای بسیار در آن دیار روان کرد و جانشینانش آنها را نیز ادامه دادند که حتی عبدالله بن طاهر دستور به نگارش کتابی دراین  زمینه داده است[15].))
((طاهر در نظم و نثر هم از ناموران روزگار خود به شمار می رفته است در زبان عربی شعر نیکو می سروده و نمونه های چندی از اشعار وی در برخی از کتابها دیده می شود، از آن جمله در نهایه الادب، الاغانی و الفهرست به آن اشاره شده است.همچنین نمونه های چندانی از توقیعات و اندرزهای ادیبانه وی موجود است.گذشته از آن طاهر با ادیبان روزگار به نیکوئی رفتار می کردو ایشان را بسیار می نواخت،به طوری که بعضی از ایشان را بر کشیده و در سلک کارفرمایان خویش جای داده است[16].))    
اما با به قتل رسیدن طاهر، فرزندان وی خود را وابسته به خلافت نمودند و نام خلیفه را دوباره بر سکه ها و خطبه اوردند و در قبال آن از خلیفه مشروعیت گرفتند.جانشینان طاهر همواره در حفظ منافع خراسانیان کوشا بودند اما درگیری انها با خوارج و بعدا با خاندان صفاری که یعقوب لیث سر سلسله آنها می باشدو دستگیری مازیار شاهزاده ایرانی توسط طاهریان از محبوبیت آنها در خراسان کاست. هر چند که منافع طاهریان در بغداد جمع شده بود و آنها از خاستگاه خویش دور شده بودند و آنهاسالیان درازی مقام شرطگی بغداد را بر عهده داشتند و همین دور شدن آنها از خاستگاهشان سبب شد که آنها زود کنار بروند و ترکان جایگاه آنهارا ،حتی در بغدادبگیرند.
اما در کل ظهور طاهریان در خراسان نویدهای به مردم ایران داد که چشم به روزهای آتی داشته باشند و برای رهایی،امیدها زنده شد. سلسله طاهریان الگویی برای سایر سلسله های ایرانی شد که پس از آنها ظهور کردندهر چند بیشتر به صورت حکومت های محلی و وابسته به دربار خلافت بودند.
در زمان طاهریان بود که قیام خوارج به سر کرده گی حمزه آذرک و قیام شاهزاده مازیار و از همه مهمتر قیام مزدکی بابک خرم دین نمایان شد.که پیروی آنها از بی عدالتی های زمانه خود و ظلم و ستم های که می دیدند طغیان کردند و گرد رهبران این قیام های جمع شدند اما کار بجای نبردند.   

 

 
منابع ومأخذ

التون ، دانیل. تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در زمان حکومت عباسیان.ترجمه مسعود رجبنیا. تهران،انتشارات علمی و فرهنگی،چاپ دوم 1383.

جرجی زیدان.تاریخ تمدن اسلام.ترجمه علی جواهر کلام. انتشارات امیرکبیر،چاپ یازدهم1384.

خضری، سید احمدرضا.تاریخ خلافت عباسی.انتشارات سمت،چاپ چهارم1383.

قلقشندی.صبح الاعشی.قاهره1337ه.ق.

طبری.تاریخ طبری. ترجمه ابولقاسم پاینده.جلد سوم،تهران،انتشارات اساطیر.

نفیسی،سعید.تاریخ خاندان طاهری.جلد1،تهران،انتشارات افست.

یعقوبی.البلدان.لیدن1861م.

یعقوبی،احمدبن ابی واضح.تاریخ یعقوبی.ترجمه محمدابراهیم آیتی.جلد2،تهران،انتشارات علمی و فرهنگی1362.
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۱
انتشار یافته: ۱
فهیمه
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۳:۲۳ - ۱۳۹۶/۰۹/۱۴
0
0
عالیه
دست شمادردنکنه
نام:
ایمیل:
* نظر: