send print
7- مدعيان دروغين مهدويت در طول تاريخ چه کساني بودند؟
پس از رحلت رسول خدا(ص)، وعده ی ظهور مهدی موعود(عج) توسط ائمة معصومان(علیهم السلام) نیز استمرار یافت و مورد تأكید و تبیین بیشتر قرار گرفت و محدّثان فریقین، این احادیث را سینه به سینه و نسل به نسل منتقل كردند؛ بدین گونه در عصر ائمه(علیهم السلام) هم به صورت امری مسلّم و مورد پذیرش عمومی درآمد.

نگاهی به تاریخ اسلام نشان می دهد كه در طول زمان افرادی جاه طلب و سودجو ادّعای مهدویّت كرده اند، یا گروهی از عوام، افرادی را مهدی پنداشته اند، این پندار دقیقاً از همین جا ناشی شده كه موضوع مهدویّت و اعتقاد به ظهور یك منجی غیبی، در میان مسلمانان امری مسلّم و مورد قبول بوده است و چون نام یا برخی از نشانه های آن حضرت با مشخّصات برخی از مدّعیان یاد شده، تطبیق می كرده، آنان از این موضوع سوءاستفاده كرده، خود را مهدی قلمداد می كردند. گاهی خود آنان ادّعایی نداشته اند؛ امّا برخی از عوام النّاس از روی نادانی یا شدّت ستم و بیدادگری حكومت ها، یا عجله ای كه در ظهور مهدی داشته اند، یا به علل دیگری بدون آنكه در مجموع نشانه های حضرت و انطباق آنها با مدّعیان مهدویّت دقّت كنند، به اشتباه، آنان را مهدی موعود تصوّر می كردند. به عنوان مثال، گروهی از مسلمانان، محمّدبن حنفیّه را چون هم نام و هم كنیه یپیامبر(ص) بوده، مهدی پنداشته و بر این باور بوده اند كه او نمرده، غایب است و بعداً ظاهر می شود و بر دنیا مسلّط می گردد.(1)

البتّه مدّعیان مهدویّت، چه در گذشته و چه در عصر حاضر، به طور عمده دو دسته بوده اند:

1. كسانی كه صرفاً مدّعی مقامات معنوی و كشف و كرامت بودند و با عوام فریبی و مرید بازی دنبال شهرت مذهبی و امیال فاسد دیگر بودند؛ 2. داعیه داران سیاسی كه برای رسیدن به قدرت، یا كسب اعتبار و قدرت بیشتر، از مهدویّت به عنوان ابزار سیاسی استفاده می كردند.

در این جا تنها گروه دوم مورد بحث است.

گفتنی است كه به نظر می رسد كلمة مهدی طیّ قرن اوّل و دوم هجری به تدریج نوعی تحوّل مفهومی پیدا كرد و سپس با مهدی موعود و منتظر انطباق یافت و طبق احادیث، مصداق معیّنی پیدا كرد؛ امّا به گفتة لغت شناسان در اصل به معنای شخصی است كه خدا او را به راه حق هدایت كرده است و در تاریخ سیاسی اسلام به این معنا به جای اسماء به كار رفته و از نام های پر كاربرد درآمده است و كسی كه رسول خدا(ص) بشارت داده كه در آخرالزّمان می آید، مهدی نامیده شده است.(2)
مهدی به این معنی پیش از همه، درباره ی شخص رسول خدا(ص) به كار رفته است.

رسول خدا(ص)، علی(علیه السلام) را به همین معنا هادی و مهدی خواند و فرمود: «اگر علی را به رهبری و زمامداری برگزینید ـ ولی نمی بینم كه این كار را بكنید ـ او را هادی و مهدی خواهید یافت كه شما را به صراط مستقیم رهبری می كند.»(3)

مهدی به این معنی را گاهی حدیث سازان یا شاعران چاپلوس در مقام مدح و ستایش، درباره ی برخی از خلفای اموی و عبّاسی نیز به كار می بردند. از میان خلفای عبّاسی نخستین كسی كه او را لقب مهدی دادند ابوالعبّاس سفاح، نخستین خلیفة عبّاسی بود.(4)

روزی وهب بن منبه (یهودی الأصل و از راویان اسرائیلیات) درباره ی عمر بن عبدالعزیز، خلیفة اموی كه در حكومت دو ساله اش (90 ـ 101 ق.) اصلاحات عدالت خواهانه را تعقیب می كرد، گفت: اگر در این امّت، مهدی وجود داشته باشد، او عمر بن عبدالعزیز است.(5)


مهدویت

سوءاستفادة عبّاسیان از مهدویّت

چنان كه گذشت چون مهدویّت یك امر پذیرفته شده در جامعة اسلامی بوده، در تاریخ، گاهی توسط برخی از فرصت طلبان مورد سوءاستفاده قرار گرفته است. در این میان، گرچه توسط داعیه داران از سران علویان و فاطمیان مانند محمّدبن حنفیّه و محمّد نفس زكیّه(6) به حكم انتساب به دودمان نبوی و انطباق بعضی از مشخّصات آنها با مهدی منتظَر، مورد بهره برداری قرار گرفته است یا طرفداران آنها چنین اعتقادی درباره ی آنها داشته اند ـ كه در ادامه به بعضی از آنها اشاره خواهد شد ـ و گرچه بعضی از خلفای اموی را هم گاهی مهدی می نامیدند، امّا اسناد و شواهد فراوانی نشان می دهد كه عبّاسیان چه در دوران قیام و مبارزه با امویان و چه پس از قبضه ی حكومت، به صورت گسترده از مهدویّت به عنوان ابزار سیاسی استفاده كرده ، در این راه حتّی از جعل حدیث نیز فروگذاری نكرده اند.

باید توجّه داشته باشیم كه چون در نیمة اوّل قرن دوم هجری، اخبار نزدیك بودن ظهور مهدی منتظَر(عج) كه دنیا را پر از عدل و داد خواهد كرد، در صحنه ی جامعه به طور خیلی شایعی مطرح بود و حاصل این اخبار كتاب های ملاحم و فتن بود، بنابراین طبق معمول، هر انقلابی كه بر ضدّ نظام موجود (اموی) صورت می گرفت برای جذب مردم به صفوف خود، فعّالیت ها و اقداماتش را بر اساس برخی از شعارها و پیش گویی ها پایه ریزی می كرد و آنها را بین مردم ترویج می كرد. از جمله این قیام ها، قیام عبّاسیان بود كه از سال 98 ق. پایه ریزی شد و به صورت فعّالیت ها و مبارزات سیاسی ادامه یافت و در سال 128ق. به صورت قیام مسلّحانه آغاز شد و در سال 132 ق. به پیروزی رسید و حكومت اموی منقرض گردید.


استفاده از القاب دارای مفاهیم دینی

عبّاسیان از همان آغاز، از القاب دارای مفاهیم دینی ـ سیاسی استفاده می كردند چنان كه ابراهیم بن محمّد عبّاسی (سازمان دهندة مبارزات در زمان مروان، آخرین خلیفة اموی) را كه سرانجام توسط وی كشته شد، ابراهیم(ع) را امام لقب دادند و ابوالعبّاس سفاح (برادر ابراهیم) نخستین خلیفة عبّاسی را لقب قائم (یا مهدی و به قولی لقب مرتضی) دادند.(7) خلفای بعدی عبّاسی هم القابی مانند: قائم، مرتضی، مهدی، رشید و معتصم بالله برگزیدند. این لقب ها از ویژگی های دینی و مذهبی كه با روایات و پیش گویی های (نبوی) ارتباط داشته تهی نبوده است.(8)

از طرف دیگر عبّاسیان در سال های اوّلیة حكومتشان تغییرات كواكب و ستارگان را دنبال می كردند و آنها را با اخبار و پیش گویی های مربوط به مهدی نجات بخش ـ كه زمین را پر از عدل و داد خواهد كرد ـ ربط می دادند و تأكید می كردند كه این نجات بخش موعود، از فرزندان عبّاس خواهد بود.(9)

افزون بر این احادیثی ساختند و به پیامبر(ص) نسبت دادند كه مهدی منتظَر(عج) را از نسل عبّاس(10) (بن عبدالمطلب) معرفی می كرد.
رقابت دو مدّعی دروغین مهدویّت!

در حوالی سال 140 ق. در زمان خلافت منصور عبّاسی، محمّد نفس زكیّه از بزرگان سادات حسنی كه قبلاً از او یاد شد، در «مدینه» قیام كرد و چون هم نام پیامبر(ص) و نام پدرش، عبدالله بود، نام خود را به عنوان مهدی بر سر زبان ها انداخت و پدرش نیز در ترویج آن نقش مهمّی ایفا كرد.(11) دامنة انقلاب او گسترش یافت و حكومت منصور را به وحشت انداخت.

منصور كه نامش عبدالله بود، پسرش محمّد را ولی عهد قرار داد و لقب مهدی را برای او انتخاب و ادّعا كرد كه مهدی پسر من است، نه محمّد بن عبدالله حسنی؛(12) كار رقابت این دو بالا گرفت . یكی از هواداران منصور دوانقی می گوید: ابوجعفر منصور به من گفت: برو در مدینه پای منبر محمّد [نفس زكیّه] بنشین و ببین چه می گوید. من پای منبر او از وی شنیدم كه می گفت: شك نكنید كه من همان مهدی هستم. وقتی این سخنان را برای منصور نقل كردم، گفت: دشمن خدا دروغ گفته، مهدی او نیست، بلكه پسر من است.(13) البتّه منصور یقین داشت كه پسر او نیز مهدی نیست و این گونه ادّعاها فقط نبرد تبلیغاتی بود.

سرانجام پس از جنگ و خونریزی بین نیروهای دو طرف در مدینه، در سال 145 ق. قیام محمّد نفس زكیّه شكست خورد و او در این جنگ كشته شد.

در هر حال سوءاستفاده برخی بازیگران از موضوع مهدویّت در بعضی از ادوار، هرگز نمی توان مجوّزی برای انكار اصل مسئلة مهدویّت باشد، زیرا در طول تاریخ، حقایق بسیاری از سوی عناصر بازیگر و فرصت طلب مورد سوءاستفاده قرار گرفته است. مدّعیان الوهیّت، با نبوّت و سایر مقامات معنوی، در دنیا كم نبوده اند. ادیان ساختگی نیز در دنیا كم نبوده است. ولی اینها هرگز دلیل این نمی شد كه كسی منكر اصل وجود خدا و نبوّت انبیاء گردد.

علم و دانش و صنعت نیز در زمان ما مورد سوءاستفاده واقع شده و در راه های ضدّ بشری به كار می رود، ولی آیا این باعث می شود كه ما اصل علم و صنعت را نفی كنیم؟!



پی نوشت ها:

1. نوبختی، فرق الشیعه؛ شهرستانی، الملل و النحل، ج 1، ص 132.

2. ابن اثیر، النهایـï¼» فی غریب الحدیث و الاثر، ج 4، ص 254، ماده هدی.

3. ابن اثیر، اسدالغابـï¼» فی معرفـï¼» الصحابـï¼»، ج 4، ص 31.

4. مسعودی، النیـï¼» و الأشراف، ص 292.

5. سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص 233.

6. محمّد بن عبدالله بن حسن بن علی بن ابی طالب(ع).

7. قلقشندی، مآثر الأنافـï¼» فی معالم الخلافـï¼»، ج 1، ص 22.

8. فاروق عمر، همان، ص 200.

9. همان، ص 204.

10. ابراهیم بن محمّد بن علی بن عبدالله بن عبّاس.

11. نك: مقاتل الطالبین، صص 140، 142، 157، 158، 160، 165 والفخری، صص 165ـ166.

12. ر.ك: سیره پیشوایان، صص 704 ـ 705.

13. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، ص 162.

منبع:تبیان